شهید غلامرضا پاپی
در عملیات فتح المبین نیروهای ارتش و بسیج را باهم ادغام کرده بودند٬من و شهید غلامرضا پاپی در یک دسته قرار گرفتیم٬غروب شب عملیات نیروها به طرف جلو در حال حرکت بودیم٬شهید پاپی در جلوی دسته و من نیز پشت سر آنها حرکت می کردیم٬به هنگام تاریکی در گوشه ای جهت صرف شام مسقر شدیم٬شام که مقداری سوپ بود بین بچه ها توزیع می شد٬در این حال صدای ناله ای به گوشم رسید ٬ وقتی به دنبال صدا رفتم شهید پاپی را دیدم با چهره ای کاملا نورانی که تا آن لحظه این شهید بزرگوار را اینچنین نورانی ندیده بودم در حال گریه کردن هستند٬وقتی به ایشان گفتم شام توزیع می کنند ایشان با لحنی خاص گفتند که دیگر به شام نیازی ندارند و به صورت سربسته به من فهماندندکه تا ساعاتی دیگر بیشتر در بین ما نیستند٬حدود سه تا چهار ساعت بعد از این قضیه ایشان در آن شب به آرزوی دیرینه اش که شهادت در راه خدا بود رسیدند و شام را در جوار اولیاء حق میهمان شدند.
راوی:حاج غلامرضا قربانی همرزم شهید

نشسته از چپ:شهید غلامرضا پاپی
در میان سالهای سختی و رنج و در روستای علی کولی از توابع دزفول ، در آغوش خانواده ای صمیمی و مهربان وزحمت کش در سال ۱۳۴۰ دیده به جهان گشود.نامش را غلامرضا نهادند.از همان کودکی همراه با تحصیل در کنار پدر و مادر به کار در مزرعه کشاورزی پرداخت. سنین کودکی را در روستا سپری کرد و در دوران نوجوانی به شهرک شهید منتظری مهاجرت نمود،و با شروع انقلاب همچون دیگر جوانان به صف مبارزان با رژیم شاه پیوست. اعلامیه های امام را مخفیانه پخش می کرد. با آغاز جنگ تحمیلی آماده جهاد با دشمن بعثی شد. بارها به جبهه اعزام شد و سرانجام در تاریخ ۲/۱/۱۳۶۱ در عملیات پیروز فتح المبین شرکت کرد وبه فیض عظیم شهادت که آرزوی دیرینه اش بود رسید.
شهداشرمنده ایم