فرارسیدن محرم سالروز شهادت اباعبدالله الحسین(ع) تسلیت باد

     

                                                   تاسوعای سال۹۰بقعه جابر انصاری(ره)

                              پیروان من، هرگاه آب گوارایی نوشیدید یاد من کنید

                                اگر خبری از شهید یا غریبی شنیدید بر من گریه کنید

                                      کاش همگی روز عاشورا بودید و می دیدید

                       چگونه کودکم را سیراب کردند و از مهربانی با من پرهیز داشتند

منصور کرمی-به سمت ساحل حرکت کنید-قسمت 71

بار دیگر درگیری شدید شد ٬ما و گردان کربلا محاصره شده بودیم و از هر طرف به ما تیراندازی می شد٬خمپاره های دشمن به شدت ما را زیر آتش گرفته بودند٬برادران گردان کربلا می خواستند که از محاصره دشمن بیرون بیایند ولی دشمن به شدت آنها را زیر آتش می گرفت و ما می دیدیم که چگونه برا ی شکستن محاصره دشمن تلاش می کردند و چگونه بعضی از آنها تیر می خوردند و بر زمین می افتادند ولی باز هم مقاومت می کردند٬از طرفی ما هم به چند دسته تقسیم شدیم و تعدادی از روبرو و تعداد دیگری از پشت سر و تعدادی هم از سمت چپ با دشمن درگیر شده بودیم٬مهمات ما همانی بود که موقع شروع عملیات با خود آورده بودیم و به سرعت رو به کاهش بود٬برادران یکی پس از دیگری تیر می خوردند و از روی خاکریز به پایین می غلطیدند٬یکی از دوستان به نام عبدالکریم که با کلانش به طرف دشمن شلیک می کرد تیر خورد و به پایین خاکریز غلط می خورد٬برادر محمدرضا برمکی و عیدی فراش از صفی آباد و تعداد دیگری از برادران را از دست داده بودیم ولی برادران همچنان مقاومت می کردند٬دشمن به ما نزدیک شده بود به طوریکه به طرف هم نارنجک پرتاب می کردیم٬در این حال برادر نبی اکبری که تیربار چی بودند و پشت سر هم نوار عوض می کردند و بر روی دشمن آتش می ریختند گفت منصور با بی سیم تماس بگیر و بگو باید چیکار کنیم چون مهمات مان دارد تمام می شود٬ ولی بیسیم خراب بود و من هم از خاکریز پایین آمدم و ودوان دوان به سمت راست که برادر صید کرمی فرمانده دسته در آنجا بود و تقریبا ۲۰۰ متر با ما فاصله داشت رفتم٬در بین راه می دیدم که تعدادی از برادران در خون خود می غلطیدند٬وقتی رسیدم دیدم که دشمن از سمت راست با تانک وارد شده و به شدت برادران را می کوبد٬برادر امیر شاهوارپور را دیدم و وضعیتمان را به اوگفتم تا به صید کرمی بگوید و در بین راه حاج عبدالحسین امینی را دیدم ٬به او هم گفتم ولی او هم گفت که برای ما هم مهماتی باقی نمانده است٬در این حین برادر صید کرمی را دیدم و وقتی وضعیتمان را تشریح کردم گفتند به بچه ها بگو سنگرها را خالی کنند و به طرف ما بیایند٬ فورا برگشتم و لی هنوز راهی را نپیموده بودم که برادر علیرضا سبزه علیپور را دیدم که گفت بچه ها همه دارند به این سمت می آیند ٬چیزی نگذشت که باقی مانده نیروها رسیدند و در پشت خاکریزهای جدید مستقر شدند ولی دل کندن از آنجا و عقب نشینی بسیار برای آنها سخت بود چون تعداد زیادی از برادران یا شهید شده بودند و یا مجروح بودند و در صورت رها شدن به دست دشمن می افتادند٬از طرفی هم دیگر مهماتی نمانده بود و تعداد نیروهای باقی مانده به حداقل رسیده بودند٬برادر صید کرمی آمدند و گفتند مجروحین را بردارید و به سمت ساحل حرکت کنید.....

ادامه دارد....

        

                      ایستاده سمت چپ منصور کرمی-نشسته پشت فرمان علیرضا نام آور

جاوید الاثر عبدالکریم رشادتیان

غروب عملیات بدر فاصله تقریبا دو کیلومتری گردان بلال تا گردان عمار را جهت دیدار عبدالکریم پیمودم٬در مقر گردان عمار عبدالکریم را دیدم که بر روی پیراهن خود پلاک و زنجیر آن را نقاشی کرده و مشخصات خود را بر روی آن نوشته بود٬وقتی دلیل آن را پرسیدم گفتند:می خواهم اگر مفقود شدم جنازه ام را از روی مشخصاتم پیدا کنند٬آن شب شهید عبدالکریم روزه دار رفتند و آسمانی شدند و هنوز هم پیکر مطهر ایشان در میان خاکهای گرم جنوب همدمی جز نسیم صحرا ندارد٬یادش گرامی باد. 

                                                                      راوی:هوشنگ رجبی

                                  

                                             نفر اول از راست:جاوید الاثر عبدالکریم روزه دار(رشادتیان)

عید غدیر مبارک

                                                             

«حلیمه سعدیه» مادر رضاعی رسول خدا «صلی الله علیه وآله وسلم» بود. او دختری داشت به نام حره که از شیعیان و دوست داران حضرت علی «علیه اسلام» بود. در زمان پیری، وی روزی به مجلس «حجاج» رفت. حجاج به او گفت:

شنیده‌ام تو عقیده داری «علی بن ابیطالب علیه السلام» از صحابه برتر است؟ حره گفت: هر که این حرف را زده، دروغ گفته است. زیرا من عقیده دارم که امیر المؤمنین نه تنها بر صحابه، بلکه بر تمام پیامبران به غیر از رسول اکرم «صلی الله علیه وآله وسلم» برتری دارد.

حجاج با شنیدن این اعتراف، جسورانه فریاد زد: وای بر تو! آیا علی «علیه السلام» را از پیامبران اولوالعزم برتر می‏دانی؟

حره پاسخ داد: من او را برتر نمی‏دانم، بلکه خداوند او را بر تمام انبیا برتری داده و به این مورد در قرآن نیز گواهی داده است.

حجاج گفت: اگر بتوانی این موضوع را از قرآن اثبات نمایی نجات می‏یابی و گرنه دستور می‏دهم که در همین مجلس گردن تو را بزنند.

حره: برای اثبات حرفم حاضرم و بر این عقیده پا فشاری می‏کنم.

اما راجع به حضرت آدم «علیه السلام» قرآن می فرماید: چون آن حضرت به درخت ممنوعه نزدیک شد، خداوند عمل او را نپذیرفت، {و حضرت آدم را ظالم خواند.} اما خداوند در قرآن خطاب به حضرت علی «علیه السلام» می‏فرماید: عمل شما خانواده عصمت و طهارت مقبول درگاه پروردگار است.

در جایی دیگر می گوید که خداوند به حضرت آدم «علیه السلام» فرمود: به این درخت نزدیک نشوید. ولی حضرت آدم ترک اولی و به آن درخت نزدیک شد و از میوه آن چید، اما خداوند همه چیز دنیا را برای امیر المؤمنین حلال کرد اما حضرت به دنیا نزدیک نشد.

اما راجع به حضرت نوح «علیه السلام» خداوند در قرآن می‏فرماید: او دارای زن بدکار و کافر بود. در حالی که حضرت علی «علیه السلام» همسری داشت که خداوند رضای خود را در رضای او قرار داده بود.

اما درباره حضرت ابراهیم «علیه السلام» وی به خداوند عرض کرد: خداوندا به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده می کنی؟

خداوند فرمود: مگر ایمان نیاورده‏ای؟

حضرت ابراهیم عرض کردند: ایمان آورده‏ام ولی می‏خواهم قلبم مطمئن شود. اما امیر المومنین «علیه السلام» فرمودند: اگر پرده‏ها عقب رود تا غیب را ببینم برای من هیچ فرقی نمی‌کند و به یقینم افزوده نمی‌گردد. یعنی حضرت امیر به قدری به قیامت ایمان دارد که گویی هر لحظه قیامت را می‌بینند.

اما در مورد حضرت موسی «علیه السلام» وقتی خداوند به او امر کرد که برای دعوت فرعون برود حضرت موسی گفت: می‏ترسم مرا بکشد چون یک نفر از آنها را کشته‏ام.

در حالی که در آن شب که کفار تصمیم گرفتند رسول اکرم «صلی الله علیه وآله» را به قتل برسانند و چهل نفر شمشیر زن دور خانه پیغمبر جمع شده بودند، پیامبر اکرم «صلی الله علیه وآله» فرمود: یا علی! آیا جای من می‏خوابی؟

حضرت علی «علیه السلام» عرض کردند: آیا جان شما در امان خواهد بود؟

پیامبر فرمود: آری.

امیر المؤمنین عرض کردند: جان من به فدای شما و حضرت در بستر پیامبر خوابید و نترسید.

درباره حضرت عیسی «علیه السلام» در روایت داریم که حضرت مریم در عبادتگاه زندگی می‏کرد وقتی وضع حملش نزدیک شد ندا رسید که اینجا عبادتگاه است نه زایشگاه. در نتیجه حضرت مریم از مسجد القصی بیرون رفت و در بیابان کنار درختی وضع حمل نمود. اما وقتی مادر حضرت علی «علیه السلام» ایشان را حامله بود پرده کعبه را گرفت و خداوند را به حق مولودش قسم داد، ناگهان کعبه شکافته شد و ایشان در داخل خانه خدا که اکنون قبله مسلمانان جهان است حضرت علی «علیه السلام» را به دنیا آوردند.

به هر صورت حجاج خونخوار و ستمگر به قدری از این سخنان مبهوت شد که علاوه بر اینکه به حره آزاری نرساند بلکه به او خلعت و پاداش هم داد.

منصور کرمی-برادران مواظب خودتان باشید-قسمت 70

من و علیرضا سبزه علیپور در یک سنگر بودیم و اتفاقا به اصرار علیرضا یک پایه نخل در پشت سرمان و در لبه سنگری که درست کرده بودیم گذاشتیم٬علیرضا برای لحظه ای از سنگر بیرون رفت که بلافاصله رگباری از پشت سر به سنگر وآن پایه برخورد کرد ٬ علیرضا که این صحنه را مشاهده می کرد بلافاصله صدا زد منصور و فکر می کرد که من تیر خورده ام ولی من گفتم که سالم هستم٬در این زمان تعدادی نیرو که بادگیر تیره بر تن داشتند از خاکریز سمت چپ آمدند و به طرف منطقه بین ما و گردان کربلا می رفتند بلافاصله ما به طرف انها شلیک کردیم که یکی از برادران گفت آنها بادگیر دارند و احتمالا از نیروهای گردان کربلا باشند و ما هم کمی مکث کردیم٬ از طرفی هم یک هلیکوپتر دشمن بالای سر ما دور می زد که برادران به طرف آن شلیک می کردند٬طولی نکشید که متوجه شدیم نیروهایی که بادگیر بر تن داشتند نیروهای دشمن هستند واین یعنی محاصره برادران گردان کربلا و از طرفی ما هم از پشت سر محاصره شده بودیم.برادر رضا جعفری که در آن موقع مداوم به نیروها سر می زدند پیش ما آمدند و من گفتم که از پشت سر ما را می زنند و او گفت که بچه های خودمان هستند و دارند پاکسازی می کنند چون یک بار بچه ها رفته بودند و چیزی ندیده بودند ولی هنوز برادر جعفری چند قدم از ما دور نشده بودند که خمپاره بغل او خورد و افتاد زمین و من فکر کردم خوابیده که ترکش نخورد ولی وقتیکه یکی ارز دوستان به نام حبیب رضایی که پسر دایی خود رضا می شد رفت بالای سرش متوجه شد که او زخمی شده است٬برادران او را تا نزدیک ساحل بردند و تا وقتیکه داشت می رفت پشت سر هم سفارش می کرد که برادران مواظب خودتان باشید.

ادامه دارد.......

                       

عید قربان مبارک

                عکس عید قربان