شهید صفرعلی قاسمی 1

 

موقع اعزام دست مرا که کودکی ۱۰ ساله بودم گرفت وبا اطمینان خاصی گفت من این بار که به جبهه میروم شهید خواهم شد یک گلوله کلانش از جیبش در آورد وگفت به هنگام تشیع جنازه ام آن را شلیک کن او کسی نبود جز شهید صفر علی قاسمی که در عملیات بیت المقدس به آرزوی دیرنه اش رسید ودر جوار حق آرام گرفت

 

                                                          راوي:ناصركرمي

شهید صفرعلی قاسمی راد

مرحله دوم عملیات بیت المقدس شروع شده بود و در حال پیشروی به سمت دشمن بعثی بودیم٬در مسیر پیشروی یکی از نیروهای بعثی را به اسارت گرفته بودیم و چون در حال پیشروی بودیم او را نیز همراه خود به جلو می بردیم٬در کنار خاکریزی شهید صفرعلی قاسمی راد را دیدم که از ناحیه شکم مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بلافاصله خودم را به او رساندم٬ چون هنوز بدنش گرم بود درد را احساس نمی کرد ٬اتفاقا آمبولانس هم سریع رسید و او را به همراه اسیر عراقی که مجروح بود درون آمبولانس گذاشتیم٬وضعیت شهید صفرعلی به گونه ای بود که ابتدا بصورت نشسته بر روی صندلی آمبولانس نشستند٬قبل از حرکت ماشین دو بار پیاده شدند و طلب حلالیت می کردند و من به ایشان گفتم که چیز خاصی نیست و انشالله درمان می شوید٬فردای آن روز یکی از برادران آمدند و گفتند می دانید آن اسیر کی بوده؟آنطور که اخبار اعلام کرده فرمانده ارشد زرهی ارتش عراق بوده است٬بعد از اتمام ماموریت به شهرک برگشتم و ابتدا به پایگاه بسیج سری زدم که در آنجا متوجه شدم صفرعلی قاسمی راد در بیمارستان اصفهان به شهادت رسیده اند و قرار است فردا پیکر مطهر ایشان تشییع شود.گویی خود می دانست که اصرار به طلب حلالیت داشتند.روحش شاد .

                                                                راوی:حسین قاسمی

            

           از راست:۱-مرحوم حاج محمود امیراد۲-احمد رکیده۳-کاظم پورظفر۴-شهید علیرضا کاوندی۵-حاج فریدون غلامی

                 ۸-یحیی غلامی ۹-احمد زارعی ۱۰-نشسته روبرو شهید صفرعلی قاسمی راد    

نحوه شهادت شهید صفرعلی قاسمی

درمرحله دوم عملیات بیت المقدس گردان ما از ساعت ۸ شب تا ۲ بعداز ظهر  در مسیر جاده اهواز-خرمشهر در حال پیاده روی بود٬ حدود ساع ۱۱ شهید صفرعلی از ناحیه شکم مورد اصابت گلوله قرار گرفتند که بلا فاصله ایشان را به ماهشهر و از آنجا به اصفهان اعزام کردند٬بعد از چند روز به من خبر دادند که برادرتان یوسفعلی به شهادت رسیده اند و شما جهت شرکت در مراسم ختم ایشان باید به شهرک برگردید٬من ابتدا به بسیج عشایر دزفول سری زدم با این نیت که با اصفهان تماس بگیرم و از صفرعلی خبری بگیرم٬در این فکر بودم که یک نفر آمد و گفت صفر علی قاسمی از اصفهان تماس گرفته اند و گفتند به یکی از برادران بسیج شهرک منتظری بگویید بیایند می خواهم با او صحبت کنم که من بلافاصله رفتم و گوشی را گرفتم و چند بار گفتم الو٬ولی جوابی نشنیدم٬بعد یک خانمی گوشی را گرفت و گفت صفرعلی همین الان شهید شدند٬ایشان به ما گفتند دزفول را برای من بگیرید پیامی برای بچه های شهرک دارم٬ولی در این فاصله که منتظر شما بود تا بیاییدپای تلفن تمام کردند و شهید شدند٬دو روز بعد وقتی پیکر آغشته به خون ایشان در شهرک تشیع شد همه پیام اورا شنیدند و آن این بود که"شهادت آغاز حیاتی ابدی است".

 

                                                                راوی:برادر آزاده رسول ارزانی

شهید صفرعلی قاسمی

به شرکت در مراسمات روضه امام حسین(ع)بسیارعلاقه مند بود٬و بارها پیش می آمد که در مراسمات عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) از شدت گریه بیهوش می شدند.

 

                      راوی:حاج اسحق قاسمی راد برادر شهید

شهید صفرعلی قاسمی

      

                                   شهید صفرعلی قاسمی

وصیت نامه شهید صفرعلی قاسمی راد

 

    «ولاتحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»

در ابتدای وصیت نامه ی خود سلام بر شما ملت مسلمان و شهید پرور ، سلام بر شهدای اسلام و درود بر امام امت ، خمینی کبیر ، امیدوارم که به وصیت نامه هایی که ما شهیدان به شما داریم عمل بکنید نه فقط آن ها را گوش بدهید. من چندان وصیتی به شما ندارم که بیشتر و صیت های برادران شهید شهرکمان و دیگر شهدا برای شما توضیح داده اند و وصیت من این است که راه امام که همان راه اسلام راستین است ادامه دهید. مردم مسلمان ، ما همه می رویم و این راه را انتخاب می کنیم از شما انتظار داریم این راه را ادامه بدهید که راه اسلام راستین است و مسجد این سنگر الهی را خالی نگذارید و نماز جماعت را برپا کنید و به بسیج سر بزنید. دوست دارم زمانی که مرا تشییع جنازه می کنید احساس نکنید که من از پیش شما رفته ام و بدانید که من با شما هستم. پیام من به خانواده ی خود این است که هیچ ناراحت نباشید، که به من رضایت داده اید که به این راه بروم. مادر جان شاد باش که پسری ناقابل در برابر این شهدا تقدیم خدا داشتی ، پدر جان شاد باش که شادی تو باعث شکست دشمن است. برادران خودم امیدوارم که جای من را خالی نگذارید و همان طوری که قبلا به بسیج سر زده اید حال بیشتر سر بزنید ، که از این کار روح من شاد می شود.برادر باخدا ، من این راه را رفتم و امیدوارم که تو راه من را ادامه بدهی. مادر جان اگر به اندازه ی یک ذره مرا دوست داری افتخار کن که همچون پسری در راه خدا داده ای. اما وصیتم به برادران بسیج این است که طبق وصیت های شهدا که به شما داده اند عمل کنید و بسیج را خالی نگذارید. و وصیتم به نوجوانان ، این نونهالان انقلاب اسلامی این است که در کارهای خود کوشا باشید. خانواده ی عزیزم دوست دارم که مجلس عزاداری برای من آنچنان نگذارید که من در مقابل این شهدا هیچ ارزشی ندارم. مردم عزیز ، ما شهدا این راه را انتخاب کردیم و بدانید که نه ما از روی ریا یا اینکه به خاطر پول و مقام به جبهه رفتیم و این را بدانید که هدف ما شهدا یکی است که هدف ما امام حسین (ع) است. بیشتر شهدا در وصیت نامه هایشان می نویسند که در شب های جمعه ما را دعا کنید. من اینجا می گویم و مینویسم که اگر خودمان به کربلا نرفتیم شما به جای ما این قبر شش گوشه ی امام حسین(ع) را زیارت کنید. خانواده ی محترم و عزیزم تنها خواهشی که از شما دارم این است که برای من سیاه نپوشید چونکه این سیاه پوشیدن هیچ معنی ندارد برادران خودم ، امیدوارم که در مجلس من همه ی شما لباس سفید بپوشید و همیشه به مسجد سر بزنید.

من رفتم به امید اینکه شما ، را هم را ادامه بدهید. به همهی دوستان و آشنایان و خویشاوندان سلام می رسانم و امیدوارم اگر بدی ازمن یا نافرمانی از من دیده اند مرا به بزرگی خودشان ببخشند.در ضمن مرا در بیت شهدا دفن کنید.

 

برمشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا    بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

                           خداحافظ همگی شما

               سرباز امام زمان(عج) صفرعلی قاسمی راد

 

شهید صفرعلی قاسمی2

یک بار که جهت معاینه چشمهایش به دکتر مراجعه می کند٬بعد از معاینه دکتر گفتند چون ایشان رزمنده است از او پول ویزیت نمی گیرم ولی ایشان قبول نمی کنند٬ تا اینکه با اصرار دکتر٬ می گویند به یک شرط قبول می کنم که پول نگیری و آن هم اینکه به نیت شما یک جلد مفاتیح الجنان خریداری  کنم وبه رزمندگان هدیه  کنم.

 

                                                    راوی:خانواده شهید