شهید نورعلی عباسی

                               گرامی باد یاد وخاطره شهید نورعلی عباسی

خانواده محترمم از اینکه من شهید شده ام ناراحت نباشید.شما باید افتخار کنید که اولین شهید را در راه امام خمینی(ره) که همان اسلام راستین است داده اید.

                                                        قسمتی از وصیت نامه شهید نورعلی عباسی

                    

تولد:۱۳۴۲

شهادت:۴/۴/۱۳۶۰

محل شهادت:تپه موشکی-غرب کرخه

پرنده های آسمانی

در منطقه تپه موشکی من و شهید نورعلی عباسی و شهید سلطانعلی قاسمی از بچه های شهرک باهم بودیم٬فرمانده دسته ما برادر حسین ذرهی فر بودند٬من از ایشان خواهش کردم که به هنگام پست دیده بانی ما سه نفر باهم باشیم و ایشان هم پذیرفتند٬سنگر دیده بانی نزدیک به نیروهای عراقی بود و معمولا هر سه نفر باهم در یک سنگر نگهبانی می دادند و هر یک ساعت هم پست جابه جا می شد.آن شب برادر ذرهی فر آمدند و گفتند امشب نمی شود با هم باشید و من هرچه اسرار کردم ایشان نپذیرفتند٬من و شهید سلطانعلی قاسمی و یکی دیگر از برادران ساعت ۱۱ تا ۱۲ پستمان تمام شد و جهت استراحت به سنگر بر گشتیم٬آن شب شهید نورعلی عباسی و شهید هندوانه کار از شمس آباد و شهید عبدالهی از شهرک انقلاب با هم بودند٬نیمه های شب حدود ساعت سه٬ شهید سلطانعلی با پریشانی و عجله من را از خواب بیدار کردند و من هم که از همه جا بی خبر بودم از خواب پریدم و گفتم چه خبر شده و وقتی ایشان پریشانی مرا دیدند چیزی نگفتند و رفتند٬ صبح که برای نماز بیدار شدم دیدم تکه های گوشت اطراف سنگر پراکنده شده و تعدادی پرنده زیبا در حالی که بسیار زیبا آواز می خواندند می آمدند دور سنگر چرخی می زدند و دوباره به طرف بالا پرواز می کردند و این کار را چند مرتبه تکرار کردند و من به انها نگاه می کردم و متحیر بودم که در میان این آتش و گلوله این پرنده ها از کجا آمده اند و چرا دور سنگر پرواز می کنند.بلافاصله سراغ نورعلی را گرفتم ٬شهید سلطانعلی هم تعریف کردند که سنگر برادران نورعلی عباسی و هندوانه کار و عبدالهی به هنگام پست دیده بانی مورد اصابت خمپاره قرار گرفته و هرسه نفر به شهادت رسیده اند و من با شنیدن این خبر بی اراده بلند شدم تا به طرف دشمن حمله ور شوم که برادران مرا گرفتند و آرامم کردند٬آن روز تلخ ترین روز زندگیم بود. 

 

                                                                         راوی:عبدالحسین عبدالهی  

ماهیگیری

من و شهید نورعلی عباسی در جبهه تپه موشکی با هم بودیم٬بعد از ۱۵ روز که در خط بودیم٬جهت استحمام و استراحت ما را به کنار رودخانه کرخه آوردند و در آنجا مستقر شدیم٬به دلیل نرسیدن جیره غذایی به شدت گرسنه بودیم و چیزی هم برای خوردن نداشتیم٬شهید نورعلی گفتند برویم و از کرخه ماهی بگیریم٬من به ایشان گفتم ما که وسیله ماهیگیری نداریم و کرخه هم با آن آب خروشان که امکان ماهیگیری ندارد ولی شهید نورعلی اسرار داشتند که برویم٬وقتی کنار کرخه رسیدیم دیدم شهید نورعلی یک تکه نان در دستش گرفت و سپس دست خود را درون آب گذاشت و ماهیها به طرف دست ایشان می آمدند و ایشان هم آنها را می گرفت و به من می داد٬با دیدن این صحنه بدنم می لرزید و به عینه پاکی و اخلاص شهید نورعلی را می دیدم که چگونه خداوند به این شهید بزرگوار لطف می کردند٬چرا که این کار از عهده انسانهای عادی خارج بود٬در مدت کوتاهی بین ۱۰ تا ۱۵ عدد ماهی را صید کردند و من آن موقع متوجه شدم که ایشان به درجاتی رسیده اند که من از درک آن عاجز هستم. 

 

                                                                راوی:عبدالحسین عبدالهی

شهید نورعلی عباسی

مراسم تشیع پیکر مطهر شهید نورعلی عباسی بود٬تشیع با شکوهی صورت گرفت و پیکر مطهر شهید جهت غسل و تدفین به بقعه محمد ابن جعفر طیار(ع) منتقل شد٬به هنگام غسل شهید٬ من در آنجا بودم و پس از مشاهده پیکر مطهر گفتم که این شهید نورعلی نمی باشد٬به دلیل قطع سر٬ امکان شناسایی نبود و من از مشخصاتی که از شهید هندوانه کار داشتم گفتم که این پیکر مطهر شهید هندوانه کار از شمس آباد است٬در این فاصله از شمس آباد آمدند و گفتند که بله جنازه را اشتباهی آورده اید٬لذا من و حسن عباسی "برادر شهید نورعلی" و تعدادی دیگر به سرد خانه رفتیم و من پیکری را دیدم که دو دست در بدن نداشت و سرش بر روی سینه  اش بود در حالی که چهره اش غبارآلود و حالت تبسمی بر لب داشت و من گفتم که این شهید نورعلی است که بلا فاصله برادر ایشان٬ حسن عباسی با صدای بلند گفتند یا ابوالفضل این قربانی را از ما قبول کن و با این حرف جو معنوی و روحانی خاصی حاکم شد و بعد از آن پیکر مطهر جهت تدفین به بقعه محمد ابن جعفر طیار (ع) منتقل شد.

 

                                                             راوی:حاج فریدون غلامی

          

            نشسته:عبدالحسین عبدالهی-ایستاده شهید نورعلی عباسی

شهید نورعلی عباسی

پانزده روز قبل از شهادت شهید نورعلی عباسی من و ایشان و آقای عبدالحسین عبدالهی در تشیع جنازه یکی از همرزمان شهید در دزفول شرکت کردیم و قرار بود بعد از تشیع٬برادران نورعلی و عبدالحسین به جبهه اعزام شوند و من هم به دلیل مجروحیت نمی توانستم اعزام شوم٬در حین تشیع من به بچه ها گفتم شهید بعدی کیست و نورعلی با قاطعیت گفتند من هستم٬مراسم تمام و نیروها اعزام شدند ٬نورعلی با دو نفر از همرزمانش از جمله شهید هندوانه کار از شمس آباد در سنگر مشغول دیده بانی هستند که گلوله توپ درست وسط سنگر اصابت میکند و هر سه نفر از جمله شهید نورعلی عباسی به فیض عظیم شهادت نائل می آیند.

 

                                                                راوی:حاج فریدون غلامی

زندگینامه شهید نورعلی عباسی

در سال ۱۳۴۲ درخانه ای صمیمی ودر روستای حاجی آباد از توابع دزفول کودکی پا به عرصه وجود گذاشت که از همان کودکی نشانه های خلوص نیت وبندگی خدا در پیشانیش نقش بسته بود. دوران ابتدایی را در تنها دبستان روستا درس خواند٬وتا کلاس سوم راهنمایی به تحصیل ادامه داد.در کارهای کشاورزی به پدر کمک می کرد تا اینکه جنگ آغاز شد و شوق رفتن به جبهه او را بی قرار ساخت.با رضایت پدر و مادر توانست به جبهه اعزام گردد.  همیشه حرف شهید شدن  در راه خدا را می زد و سرانجام در تاریخ ۴/۴/۱۳۶۰ در منطقه تپه موشکی (غرب کرخه) با بدنی پاره پاره به دیدار معبود شتافت وبه آرزوی دیرینه خود رسید.