وصیت نامه شهید عبدالکریم عباسی(نسخه اصل)صفحه1

وصیت نامه شهید عبدالکریم عباسی(نسخه اصل)صفحه2

وصیت نامه شهید عبدالکریم عباسی(نسخه اصل)صفحه3

 

وصیت نامه شهید عبدالکریم عباسی   

                                               

 ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است.(امام خمینی)

                     «انا لله و انا الیه راجعون»

                  بازگشت همه به سوی اوست

«ولا تقولون لمن یوقتلا فی سبیل الله امواتا بل احیا و لاکن لا تشعرون»

وبه کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده نگویید بلکه زندگانند و ما بیانگر آن نیستیم

الان که در جبهه ی حق علیه باطل و با دشمنان اسلام می جنگم و هر موقع امکان کشته شدن من است به پدر و مادر عزیز ، برادران ، خواهران ، دوستان ، خویشان ، همسایگان و رفیقان خود سلام می رسانم.

سلام علیکم

درود بر خطی که از چشمه ی جوشان اسلام سرچشمه می گیرد ، خطی که مبارزه با هرچه شرک را در انحصار خود دارد و این خط است که می تواند قدس این قلب محرومان و مستضعفان جهان را نجات دهد انشاءالله.

مادر و پدر و برادران و خواهران عزیز از اینکه من به جبهه رفته ام شما نباید هیچگونه ناراحت باشید چون من در راهی رفته ام که امام بزرگوارمان (روح خدا ، ضد مستکبران ، ابراهیم زمان ، خمینی بت شکن) فرمود و این راه ، راه سرخ شهادت و ایثارگری در راه اسلام است. خانواده ی مهربانم اگر شما می گویید نباید به جبهه بروید و در راه اسلام جان خود را فدا کنید ، پس چه باید کرد ، بهتر از این چه راه دیگری هست. آیا به نظر شما این راهی نیست که بتوانیم با خون خود این انقلاب را سیراب کنیم و این درخت آزادی را سبزوار سازیم و این مزدوران بعثی و نوکران امریکایی را از خاک وطن عزیزمان ایران بیرون و برای حفظ اسلام و قرآن و ناموس خود دفاع کنیم ، آیا بهتر از این راهی هم هست؟ آیا می شود بخوریم و بخوابیم و برادرانمان در جبهه در جلوی توپ ، تانک و اسلحه ی سبک و سنگین دشمن قرار گیرند و جان عزیزشان را برای ما که جای خاک پای آن ها هم نمی رسیم باشیم ، و از جای دیگر موشک و توپ بر سر پدران و مادران و برادران و خواهران و کودکان خردسال بیندازند.

پدر از شما تقاضا دارم که اگر به من اجازه داده اید یا نه که به جبهه رفته ام و من کشته شده ام ناراحت نباشید و اگر ما هم ادعای پیروی از اسلام و پیروی از خط امام را می کنیم باید از باطن باشد و از قلب فریاد برآریم که تا خون در رگ ماست خمینی رهبر ماست. آفرین بر تو پدری که همچون ابراهیم فرزندت را به قربانگاه فرستادید تا شاید نهال ساز این انقلاب باشد.

خانواده ی مهربانم اگر من کشته شدم شما نباید گریه کنید چون شب دامادیم است.

تنها و صیتی که به خانواده ی خود دارم این است که راه امام امّت ، امام بت شکن ، ابراهیم زمان ، خمینی کبیر را که راه اسلام و راه کلام الله است بروید. خانواده ی عزیز اگر من کشته شدم در مرگ خونبارم گریه نکنید ، زیرا صبر و بردباری شما باعث شکست دشمن می شود.

در پایان به برادرانم نور چشمانم که هیچ وقت آن ها از یاد من نمی روند و من هم گوش به حرف آن ها هستم آقایان کاوندی و فلاحی بگویید که از آن حرفی که از زبان بریده ی من در آشپز خانه ی بسیج بیرون آمد و به آن ها گفتم من را به بزرگی خودشان ببخشند ، ببخشند ، ببخشند. وصیت من به برادران بسیج این است که به حرف های بزرگتر از خود گوش دهید و راه امام امّت را بروید و اگر آقایان شورای بسیج حرفی قانونی می زنند شما برادران که هریک یک شما مسئولیتی بر گردن شماست ناراحت نباشید.

چراغی را که ایزد برافروزد          هر آن کس پوف کند ریشش بسوزد

هرشب ستاره ای به زمین ما کشند و باز    این آسمان غم زده غرق ستاره هاست

                                             والسلام

                                             تاریخ 5/10/60

                        عبدالکریم عباسی متولد 1342 شناسنامه 180

 

شهید عبدالکریم عباسی

حدود دوازده نفر از نیروهای بسیجی شهرک اعزام شده بودیم٬قبل از عملیات فتح المبین همه نیروها از سراسر کشور در پادگان دوکوهه جمع شده بودند٬به دلیل تعداد زیاد نیرو غذا جیره بندی شده بود و به هنگام توزیع غذا معمولا شلوغ می شد و نان خالی هم برایمان غنیمت بود٬ولی به هنگام نهار می دیدم شهید عبدالکریم عباسی به گوشه ای می روند و  غذا نمی خورند٬وقتی قضیه را پیگیر شدم دیدم که ایشان که نوجوانی بیش نبودند درآن وضعیت روزه می گیرند و ما بعد از شهادتشان متوجه می شدیم که آنها به درجاتی می رسیدند که ما از درک آنها عاجز می مانیم. 

 

                                  راوی:حاج غلامرضا قربانی 

شهید عبدالکریم عباسی

دفعه آخری که می خواست به جبهه برود برای خدا حافظی به او گفتم نرو و ایشان گفتند نگو نرو٬بگو خدا به همراهت. پدر و مادرم را به تو می سپارم و عکس کوچکی از خودش به من دادند و گفتند اگر شهید شدم آن را قاب بگیرید ٬ همه خانواده او را تا سر خیابان بدرقه کردیم٬او بعد از چند قدمی که رفتند صورتش را بر گرداندند و دست تکان دادند و الان هم هر وقت او را در خواب می بینم٬ همانند دفعه آخر نگاه می کنند و در حال رفتن دست تکان می دهند.

 

                                    راوی:زن برادر شهید

اولین محل پایگاه بسیج(مدرسه ابتدایی جلوی مسجد)

                         

                                   شهید کریم عباسی

آخرین عیدی که شهید کریم عباسی در جبهه بوده است

خانواده او در کنار سفره عید نشسته اند و از اینکه کریم در کنار آنها نیست گریه می کنند.پدر شهید می گوید گریه نکنید٬گریه برای چه؟ اگر کریم شهید شد فدای امام حسین (ع).و فردای همان روز در دوم فروردین ایشان به فیض عظیم شهادت نائل می شوند.

شهید عبدالکریم عباسی

هنگامی که دوستش سلطانعلی قاسمی به شهادت رسیدند به من گفتند خدا را قسم می دهم که اگر شهادت را نصیبم کرد فقط با یک تیر به شهادت برسم٬ بعد از شهادت که به جنازه اش نگاه کردم دیدم که یک تیر به شکم او اصابت کرده و آرام خوابیده است٬و احساس می کردم که می خندد.

 

                                                            راوی:زن برادر شهید

زندگینامه شهید عبدالکریم عباسی

سال ۱۳۴۲ در روستای حاجی آباد از توابع دزفول چشم به جهان گشود.اورا عبدالکریم نام نهادند.دوران دبستان را در مدرسه ابتدایی روستا سپری کرد.پس از طی دوران کودکی ٬با شروع انقلاب وبا ورود به سن نوجوانی همراه با مردم به مخالفت با رژیم ستم شاهی پرداخت.تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد وبا شروع جنگ تحمیلی فرمان امام را لبیک گفت و به خیل نیروهای بسیجی پیوست٬چندین بار به جبهه اعزام گشت.در بهمن ماه سال ۱۳۶۰ باز هم داوطلبانه به جبهه اعزام گردید وپس از طی دوره های آموزش نظامی در فروردین ماه سال ۱۳۶۱ در عملیات فتح المبین شرکت نمود و سرانجام در سحرگاه ۲/۱/۱۳۶۱ یازهرا گویان به آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت در راه خدا رسید.