شهید علیرضا کاوندی

شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان عندربهم یرزقون اند واز نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب فادخلنی فی عبادی و ادخلی جنتی پروردگارند . امام خمینی (ره)


بیاد رهروان صدیق راه جهاد و شهادت ، سالکان الی الله، و رهپویان خط سرخ قیام حضرت امام حسین (ع) که همچون مولا و مقتدایشان از جان شیرین خویش گذشتند تا که امروز ما با یاد دلیری های مردان خدایی مان در جبهه های غرب و جنوب و نیروهای مردمی در شهرها و استقامت آنان در مقابله ی با یورش دد منشانه دشمن بعثی ، خاطره ی این سرمایه های معنویمان را پاس بداریم


سردار پاسدار شهید علیرضا کاوندی فرزند محمد متولد ۱۳۳۶ در شهرک شهید منتظری دزفول

شهادت منجر به مفقودیت ۱۳۶۲/۱۲/۴

رجعت پیکر به وطن ۱۳۷۳/۸/۳

محل شهادت :عملیات خیبر جبهه طلائیه

مدفن: امامزاده محمد بن جعفر(ع)
kavandi-(2)

kavandi-(3)

kavandi-(4)

kavandi-(5)

kavandi-(6)

kavandi-(7)

kavandi-(8)

kavandi-(9)

 منبع: دز ان ان

وصیت نامه شهید علیرضا کاوندی

 

نام:علیرضا

نام خانوادگی:کاوندی قلعه نو

نام پدر:محمد

محل تولد:دزفول

تاریخ تولد:۰۱/۰۵/۱۳۳۶

محل شهادت: جزایر مجنون-عملیات خیبر

تاریخ شهادت:۰۴/۱۲/۱۳۶۲

وصیت نامه:
بسم الله الرحمن الرحیم
انالله و اناالیه راجعون
خدایا تو گواهى که براى رضاى تو و پیروى از ولى امر تو به جبهه روانه شده‌ام تا آنچه باعث خشنودى تو مى‌شود انجام بدهم. خدایا اى مولاى من مرا هدایت کن به آن راهى که به خودت منتهى مى‌شود. اى خداى قادر و توانا تو اگر مرا دور کنى از خودت به کى پناه برم. خدایا اگر تو مرا از در خانه‌ات دور کنى به در خانه کى بروم. پس اى پروردگار من به سوى تو رو آوردم و دست حاجت به درگاهت دراز کردم، پس به عزت و جلالت مرا به آرزویم برسان. خدایا به من ایمانى قوى عطا کن که در راه تو و در راه فرزند زهرایت حضرت حجت‌ابن‌الحسن و در راه نایب برحقش امام خمینى آنقدر جهاد کنم تا تو از من راضى بشوى خدایا دیگه مى‌دانم چکار کنم که موجب رضاى تو باشد. اى امام زمانم کجا شما را پیدا کنم مى‌گویند در جنگ علیه کفار شرکت دارى آمدم تا از نزدیک شما را ببینم و این جان ناقابلم را در رکابت بریزم اگر ما نبودیم در میدان کربلا که جدت حسین(ع) را یارى کنیم حالا که هستیم شما را یارى کنیم. اما اى پدر و مادر مهربانم ببخشید مرا که نمى‌توانستم دین شما را ادا کنم و این آرزو در دلم ماند که نتوانستم شما را زیارت قبر امام هشتم امام رضا ببرم و از شما این تمنا را دارم که نگاه به پدر و مادر شهدا بکنید و با صبر و بردبارى از اینکه شهید شدم درسوگ من ننشینید و حتى براى شهید شدن من شاد باشید که خدا چنین افتخارى به شما داده است: و یک سفارش به همسرم اى همسرم امید است که تو مانند بانوان صدر اسلام بردبار باشید و حسین مرا خوب تربیت کنى که از هم اکنون سرباز اسلام و حافظ دین اسلام و شریعت محمد(ص) باشد و اما از شما دوستان و برادران مى‌خواهم ادامه‌دهنده راه شهدا باشید و امام امت را تنها نگذارید که او ادامه‌دهنده راه حسین است. ازشما خداحافظى مى‌کنم. علیرضا کاوندى ۲۹/۸/۶۰

 

بسم‌الله الرحمن الرحیم
یا ایتها النفس المطمئنة. ارجعی الى ربک راضیة مرضیة. آن هنگام که به ما اهل ایمان خطاب لطف رسد که اى نفس قدسى مطمئن و دل‌آرام به یاد خدا امروز به حضور پروردگارت باز آى که تو خشنود به نعمت‌هاى ابدى او و او راضى از اعمال نیک تو است.
خداوندا آنچه شرف و عزت به ما دادى شکرت و از آنجا که هرکس را باید امتحان کنى مرا از این امتحان سرافراز بیرون بیاور. خدا چنان ایمانى به من بده که بتوانم ثابت‌قدم باشم و به من صبر عنایت فرما که بتوانم مشکلات جهاد در راهت را تحمل کنم. خدایا تو گواهى که براى رضاى تو و پیروى از ولى‌امر تو به جبهه روانه شده‌ام تا آنچه باعث خشنودى تو است انجام دهم و اما سالها بود که واقعه کربلا را فهمیده بودم اما نمى‌دانستم هدف قیام امام حسین(ع) چه بوده و آن حضرت چه ایثار و کرم‌هایى از خود نشان داده و با چه کسى بیعت نکرده اما خداوند لطف کرد و رهبرى عظیم الشأن از سلاله پاک رسول‌الله براى ما فرستاد که ما را از تاریکى جهل و نادانى رها کرد و آن بزرگوار مانند جدش امام حسین(ع) با یزیدهاى زمان بیعت نکرد تا ما هم توانستیم با یزیدهاى زمان بیعت نکنیم.
اى برادران همیشه پشتیبان ولایت فقیه که همان رسول‌الله است باشید و امام بزرگوار که نایب امام زمان است تنها نگذارید. حرف علماى در خط امام را گوش کنید و به آنها عمل نمایید قرآن بخوانید و به مسجد بروید و عمل‌هایتان براى خدا باشد باشد، چون خدا خریدار عمل صالح است. حال زن و فرزند گولتان نزند که به دنیا بچسبید و دنیا شما را فریب ندهد، چون به هیچ‌کس وفادار نبوده و اما سفارشم به کسانى است که دارید مرا دفن و در مجلس ترحیمم نشسته‌اید ببینید زندگى این است که یک روز انسان به دنیا مى‌آید و یک روز باید زیر خاک برود براى شما هم عبرت باشد. اگر مرا فراموش کردید هدفم را فراموش نکنید دوست ندارم کسانى که ضد ولایت هستند سر قبرم فاتحه بخوانند. اما اى پدر و مادر مهربانم ببخشید مرا که نتوانستم دین شما را ادا کنم و این آرزو در دلم ماند که نتوانستم شما را به زیارت قبر امام هشتم امام رضا ببرم. برادرم مانده تو باوفاترین برادرها بودى ندیدم در عمرم که یک روز حرف تلخى به من بزنید خداوند ازت راضى باشد. اگر من شهید شدم در سوگ من ننشینید و حتى براى شهید شدن من شاد بشوید چون خودم این راه را انتخاب کردم. به مادرم و خواهرم و همسرم سفارش میکنم که در مرگم موها را پریشان نکنند تا دشمنان اسلام شاد شوند و افتخار کنند که من شهید شده‌ام. مرا در مزار شهدا دفن کنید چون به آنها عشق مى‌ورزم. سفارش دیگرم به همسرم است، همسرم امید است که تو هم مانند بانوان صدر اسلام بردبار باشید و حسین و سمیه بچه‌هایم را خوب تربیت کنى که آنها هم یک سرباز اسلام و حافظ دین اسلام و شریعت خدا باشند و من از مال دنیا هیچ ندارم تنها چند جلد کتاب دارم که آنها براى پسرم حسین هستند. بسیج و سپاه را تنها نگذارید که آنها پشتیبان ولایت‌فقیه هستند.
آخرین وصیت‌نامه – خداحافظ شما علیرضا کاوندى

 

مناجاتنامه2

                            قسمتی از مناجات شهید علیرضا کاوندی به خط شهید(قسمت دوم)

                               

بخاری

اوایل که تازه بسیج شهرک راه افتاده بود چادر زده بودیم و برادران بسیج در چادر مستقر شده بودند،زمستان و هوا سرد بود،یک شب دیدیم که شهید علیرضا کاوندی بخاری منزل را آوردند و من به او گفتم که الان زن و بچه هات چیکار میکنن با این سرما،ایشان گفتند که بچه هایم را فرستادم منزل برادرم و آنجا یک بخاری هست و با خانواده برادرم شب را همانجا می مانند.بخاری خودمان را برای بچه های بسیج آورده ام.

 

                                                           فرزند شهید به نقل از حاج رحمن فلاحی

مناجاتنامه1

                      قسمتی از مناجات شهید علیرضا کاوندی به خط شهید(قسمت اول):

                            

به خاطر دخترم

در عملیات بیت المقدس،من کمک آرپی جی  شهید علیرضا کاوندی بودم،بین خط ما و عراقی ها یک لودر عراقی قرار داشت که خیلی سعی می کردند آن ر ا به عقب ببرند ولی بچه های ما با شلیک گلوله اجازه نمی دادند و امکان اینکه ما بتوانیم آن را به خط خودی بیاوریم هم وجود نداشت،در این لحظه یکی از بچه ها گفت که خداوند به علیرضا یک دختر داده که بلافاصله شهید کاوندی گفتند دوگلوله ارپی جی برایم بیاور و من هم  دو گلوله برای او بردم، ایشان هم گلوله را در قبضه آرپی جی قرار دادند و با صدای بلند گفتند به خاطر دخترم سمیه و شلیک کردند که با اولین گلوله لودر عراقیها آتش گرفت و منهدم گردید.

 

                                                                                   راوی:منصور مرادپور

عملیات طریق القدس 13/9/1360

     نامه اعلام سلامتی شهید علیرضا کاوندی٬فریدون غلامی و کاظم پورظفر در عملیات طرق القدس

                                             به خط شهید علیرضا کاوندی              

انتظار فرج

در مواقعی که روحانی مسجد نبودند معمولا نماز جماعت به امامت شهید علیرضا کاوندی برگزار می شد.یک شب بین نماز مغرب و عشا شهید کاوندی شروع کردند به قرائت دعای فرج امام زمان(عج) و بعد از اتمام دعا با حالت بغض گرفته گفتند که من می خواستم دعای دیگری را بخوانم ولی هنگامیکه شروع کردم، بصورت ناخودآگاه دعای فرج امام عصر(عج) بر زبانم جاری شد و از مردم خواستند برای فرج آن امام عزیز دعا کنند.اللهم عجل لولیک الفرج


                                                                                     راوی:ناصر کرمی

                

                            ایستاده از راست:۱-حاج رحمن فلاحی۲-حاج آقا محمدی۳-سردار شهید علیرضا کاوندی۴-کاظم پورظفر

                           نشسته از راست:۱-شهید محمود یوسفی۲-شهید سلطانعلی قاسمی۳-یحیی غلامی

شجاعت شهید علیرضا کاوندی

برادر جعفر دزفولیان تعریف می کردند یک شب به همراه شهید علیرضا کاوندی و یکی دیگر از برادران جهت حفظ  امنیت شهرک با موتور در حال گشت زدن اطراف شهرک بودیم٬باغات مرکبات اطراف٬ قدیمی بوده به گونه ای که روز هم آدم وحشت می کرد تنهایی وارد این باغات شود.وقتی به نزدیکی یکی از این باغها رسیدیم شهید کاوندی گفتند نگهدار٬بعد از ما خواستند که کنار موتور بمانیم و خودشان تنهایی وارد باغ شدند٬بعد از حدود ۱۰ دقیقه با دو نفر سارق که در باغ مخفی شده بودند و مجهز به کارد و چاقو بودند برگشتند.

 

                                                                                   راوی:حاج آقا ملک محمدی

شناخت نامه

                                                         

                                        بسم الله الرحمن الرحیم

نگارنده این سطور از محدود افرادی هستم که از زمان نوجوانی و قبل از انقلاب با شهید بزرگوار علیرضا کاوندی آشنا بوده واز روحیات و صفات و حالات او اطلاع داشته ام.

قلعه نو که شهید کاوندی در آنجا متولد شده از روستاهای معروف دزفول بوده که حقیر از دوره کودکی برای دیدار با اقوام مادری همراه خانواده به آنجا می رفتم وشهید علیرضا را که حدود دو یا سه سال از من بزرگتر بود در آنجا می دیدم.

خانواده شهید کاوندی و همه مردم روستای قلعه نو به سخاوت و میهمان نوازی و صمیمیت وهمکاری با هم مشهور بودند.

شهید کاوندی قدی متوسط و سیمایی زیبا و پیشانی بلند با موهای مجعد داشت و همراه با وقار ونگاه نافذ اکثراوقات لبخند بر لب داشت و دربرخورد اول نظر دیگران را جلب می کرد.

در بدو پیروزی انقلاب و هنگام تشکیل کمیته ها با اینکه جوانی لایق و وجیه بود و در ذهن ما فردی دوست داشتنی  و پر جاذبه بود اما برای قبول مسئولیت پیش نیامد و این خصیصه ی پرهیز از مطرح کردن خود تا روزهای شهادت همراه او بود.

اگر چه از مسئولین اصلی کمیته نبود اما از مشاوران دلسوز حقیر و شهید حبیب ایسوندی به حساب می آمد و تکیه گاه خوبی برای ما ونیروهای انقلاب بود.

با تشکیل سپاه و بسیج ،شهید علیرضا با اخلاص تمام وبا شور مثال زدنی وارد بسیج شد و فعالیت های فرهنگی و نظامی خود را آغاز کرد و به خاطر موفقیت و متانت از نیروهای فعال و اصلی بسیج بخش مرکزی دزفول(موسوم به بسیج عشایر)محسوب می شد و علاوه برقبول مسئولیت پایگاه بسیج شهرک شهید منتظری به صورت متنا وب ما را در مأموریت های آموزشی در سطح بخش مرکزی یاری می داد و با فواصل زمانی در خطوط رزمی بسیج عشایر در جبهه های کرخه و شوش حضور می یافت و بعد از روزها با اصرار مابه شهر برمی گشت و کارهای ستادی و آموزشی را پیگیری می نمود

شهید علیرضا بارها به ما مراجعه می کرد و درخواست می نمودکه مسئولیت های او را به دیگران بسپاریم تا به طورثابت در جبهه ها باشد و وقتی با جواب منفی ما مواجه می شد ابراز دلتنگی می کرد و در نهایت هم در فرصتی ما را راضی کرد و همراه شهید احمد یوسفی به جبهه رفت.

برخی از ویژگی های شهید کاوندی که اکنون هم دل و  ذهن دوستان و هم رزمان گواه آن است به شرح زیر می باشد:

·کم حرفی و سکوت:

برخلاف خیلی از نیروهای جوان که برای حفظ اسرار و کنترل زبان وواردنشدن به حریم دیگران نیاز به آموزش و توجیه فکری و روانی دارند شهید علیرضا بر زبان خویش مسلط بود و بدون تذکر مسائل و حریم ها را رعایت می کرد وآن را اصلی و فرعی می نمود و در عین ذکاوت و هوشیاری فردی ساکت و کم حرف بود.

·گذشت:

با اینکه شهیدعلیرضا فردی بی آزار بود اما گاهی که مورد طعن افراد کم ظرفیت قرار می گرفت با روحیه عفوو گذشت با آنها برخورد می کرد و در مورد بد رفتاری و تند روی دیگران نسبت به خودش با ما حرفی نمی زد و گاهی ما از دیگران می شنیدیم.

·تواضع وخاکساری:

درجلسات کاری و نشست وبرخاست های عمومی تواضع شهید علیرضا زبانزد بود و با روحیه خاکساری و شرم و حیا دیگران را به تعجب وا می داشت.

·قناعت:

اگر چه ویژگی قناعت و ساده زیستی کم و بیش در همه رزمندگان دوران دفاع مقدس بود اما شهید علیرضا حتی یکبار در مورد اشتغال ، در آمد و معیشت وامکانات،حداقل نزد این حقیر سخنی به میان نیاورده و دل آزردگی و شکایتی ابراز نداشته است.

 

                                                                                               روحش شاد

                                                                                         غلامرضا احسانی

                                                                                                ۲/۱۱/۹۰ 

قسمتی از وصیت نامه سردار شهید علیرضا کاوندی

 یا ایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه

خداوندا آنچه شرف و عزت به ما دادی شکرت و از آنجا که هر کس را باید امتحان کنی مرا از این امتحان سرافراز بیرون بیاور٬خدایا چنان ایمانی به من بده که بتوانم ثابت قدم باشم و به من صبر عنایت فرما که بتوانم مشکلات جهاد در راهت را تحمل کنم٬خدایا تو گواهی که برای رضای تو و پیروی از ولی امر تو به جبهه روانه شده ام تا آنچه باعث خشنودی تو است انجام دهم. و اما سالها بود که واقعه کربلا را فهمیده بودم اما نمی دانستم هدف قیام امام حسین (ع) چه بوده است و آن حضرت چه ایثارگریهایی از خود نشان داده و با چه کسی بیعت نکرده اما خداوند لطف کرد و رهبری عظیم الشان از سلاله پاک رسول الله برای ما فرستاد که مارا از تاریکی جهل و نادانی رها کرد و آن بزرگوار مانند جدش امام حسین (ع) که با یزیدهای زمان بیعت نکرد  ما هم توانستیم با یزید های زمان بیعت نکنیم. 
و اما سفارش به کسانی که دارید مرا دفن ودر مجلس ترحیم نشسته اید٬ببینید زندگی این است که یک روز انسان به دنیا می آید و یک روز باید زیر خاک برود٬برای شما هم عبرت باشد.
اگر مرا فراموش کردید هدفم را فراموش نکنید٬دوست ندارم کسانی که ضد ولایت هستند سر قبرم فاتحه بخوانند.
و اما ای پدر و مادر مهربانم٬ببخشید مرا که نتوانستم دین شمارا ادا کنم و این آرزو در دلم ماند که بتوانم شما را به زیارت قبر امام هشتم امام رضا(ع) ببرم.
همسرم امید است که تو هم مانند بانوان صدر اسلام بردبار باشید و حسین و سمیه بچه هایم را خوب تربیت کنی که آنها هم یک سرباز اسلام و حافظ دین اسلام و شریعت محمد(ص) باشند.

 

                                                       خدا حافظ شما-علیرضا کاوندی

                                                                      ۳/۱۲/۶۲ 

شهید علیرضا کاوندی

در منطقه عملیاتی و یکی از شب های آذرماه که هوا بسیار سرد بود٬ شهید سلطانعلی قاسمی مریض شده  و از شدت سرما به خود می لرزیدند٬آن شب به هر نفر یک پتو داده بودند٬صبح که از خواب بیدار شدیم دیدیم که شهید علیرضا کاوندی پتوی خود را به شهید قاسمی داده بودند و خودش تا صبح از سرما  می لرزید.

 

                                                                              راوی:کاظم پورظفر

                          از راست:شهید علیرضا کاوندی

شهید علیرضا کاوندی

شبی وارد پایگاه بسیج شدم٬ساعت حدود ۳ نیمه شب بود٬ناله های جانسوزی به گوشم رسید٬وقتی نزدیک رفتم دیدم که شهید کاوندی در آن تاریکی شب که همه خوابیده بودند٬دارد نماز شب می خواند و از خداوند طلب عفو و بخشش می کند.

 

                    راوی:حاج غلامرضا قربانی

شهید علیرضا کاوندی

از شهید کاوندی پرسیدم از مال دنیا چه داری؟فرمود:مقداری کتاب که آنها را به فرزندم هدیه می کنم.

 

                         راوی:حاج غلامرضا قربانی

زندگینامه شهید علیرضا کاوندی

شهيد كاوندي  سال ۱۳۳۶ در روستایی محروم از امکانات زندگی٬ودرمیان دستان رنج کشیده و خسته از کار وتلاش شبانه روزی٬مولودی پا به عرصه وجود گذاشت که علیرضا نامیده شد.در آغوش پر مهر مادری پارسا واهل عبادت و تقوی شیر می مکید وخویش رابرای سختی های آینده آمـــــــــــــاده می ساخت.

دوران تحصیلات ابتدایی فرا رسید٬با دستان کوچکش قلم بر گرفت ودرس خواندن را اغاز کرد.در همان دبستان کوچک روستا شش سال تحصیلات ابتدایی را به پایان رساند٬تحصیلات دبیرستان را با رنج بیشتر و طی مسافت روستا تا شهر و با کمبود وسایل نقلیه آغاز کرد و با هر مشقتی بود دیپلم خود را گرفت.در این زمان هم کار می کرد و هم درس می خواند. در ماههای محرم وصفر زمزمه نوحه هایش گوش عاشقان حسینی را نوازش می داد.سالها گذشت ودوران انقلاب فرا رسید٬و او هم همدوش مردم در فعالیتهای انقلاب شرکت جست٬اعلامیه های امام را پخش می کرد و در جلسات سخنرانی شرکت می کرد٬جوانان ونوجوانان را با مواضع انقلابی امام خمینی (ره)آشنا می کرد.لحظه ای آرام نداشت٬تا بالاخره انقلاب به پیروزی رسید.او به فعالیتهای خویش ادامه داد.در اواخر شهریور سال ۱۳۵۹همزمان با شروع جنگ تحمیلی آماده نبرد با دشمن متجاوز گردید٬جزء اولین نیروهای اعزامی به جبهه بود.در جبهه های جنوب٬غرب شوش ودر خرمشهر وهر کجا که نیاز بود به یاری رزمندگان و دفاع از اسلام و خاک وطن می شتافت.با همت تعدادی از نیروهای مردمی پایگاه بسیج شهرک را بنا نهاد و مدتها فرماندهی این پایگاه را بر عهده داشت.همزمان با فعالیت در پایگاه به جبهه اعزام می شد٬در عملیاتهای پدافندی مرتب حضور داشت و در عملیاتهای پیروز طریق القدس٬فتح المبین وبیت المقدس حضور فعال داشت٬در این زمان دیگر فعالیت خویش در بسیج را محدود می دانست لذا همراه همرزم همیشگی اش شهید احمد یوسفی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دزفول و جمعی لشکر ۷ حضرت ولی عصر (عج)درآمد.به دلیل حضور در جبهه کمتر به خانه می آمد به گونه ای که فرزندان خردسالش اورا نمی شناختند.هرگز لباس فرم سپاه را نپوشید و با عشقی که به بسیجیان داشت در لباس مقدس بسیج خدمت می کرد.بالاخره عملیات بزرگ خیبر فرا رسید و وعده دیدار با دوست فراهم گشت.همرزمانش می گویند می دانستیم که این بار زمان رفتن اوست واینگونه شد٬اما او و همرزم همیشگی اش شهید احمد یوسفی در کنار هم جنگیدند و در تاریخ  ۱۲/۱۲/ ۱۳۶۲ و در جزایر مجنون به شهادت رسیدند٬آخرین مسولیت ایشان در جبهه معاونت فرماندهی گردان رزمی یاسر بود٬پیکر مطهر این شهید بزرگوار و یار دیرینه اش شهید یوسفی پس ازسالها ی طولانی که در میان رملهای جنوب آرمیده بود٬توسط گروه تفحص شهدا پیدا ودر تاریخ ۳/۸/۱۳۷۳بر روی دوش همرزمان ومردم شهیدپرور شهرک شهید منتظری با شکوه بسیار در کنار دیگر شهدا به آرامشی ابدی رسید.