11مهر 1359-شهید احمد فرجی

داخل خانه به همراه پدر و خانواده نشسته بودیم که ناگهان صدای انفجار و رگبار مسلسل به گوش رسید٬ بلافاصله من و پدرم سوار بر وانت ۱۶۰۰ شدیم و در حالی که ماشین به مقدار خیلی کم بنزین داشت به طرف محل بمباران شهرک توسط هواپیماهای دشمن بعثی رفتیم٬در محل خیابان ورودی شهرک(بلوار شهدا) و در جلوی منزل مرحوم حاجت خانی زاده٬ احمد فرجی را دیدم که غرق در خون در گوشه ای از خیابان افتاده بود٬در گوشه ای دیگر دو مجروح دیگر از جمله برادر آکابندی افتاده بودند که البته مجروحیت آنها خیلی شدید نبود٬ولی احمد فرجی از ناحیه ران ترکش خورده بود و تقریبا قسمتی از ران او کنده شده بود٬بلافاصله او را که مجروحیت شدید داشت عقب وانت گذاشتیم و حاج عبدالحسین غلامی در کنار او و در عقب وانت سوار شد و من هم بدون توجه به اینکه ماشین بنزین ندارد به سمت دزفول حرکت کردم٬به چهار راه ورودی شهرک که رسیدم ماشین خاموش شد٬در آن لحظه من گفتم خدایا کمک کن ماشین تا دزفول حرکت کند و پایم را بر روی گاز فشار دادم که ماشین روشن شد و احمد را به بیمارستان افشار دزفول رساندم٬دکتر ظهیرالسلام آنجا بود و بلافاصله احمد را به داخل  بردیم که در همان محوطه بیمارستان به شهادت رسیدند.احمد که در شرکت هفت تپه مشغول به کار بود٬ آن روز به شرکت نرفته بود و اتفاقا همان روز مینی بوس حامل کارگران شرکت٬ مورد اصابت راکت هواپیماهای عراقی قرار گرفته بود و همه به شهادت رسیده بودند٬احمد هم که با آنها به هفت تپه نرفته بود در بمباران هوائی شهرک شهید منتظری به شهادت رسیدند٬روحش شاد.

 

                                                                          راوی: حاج هوشنگ غلامی

روز قبل از شهادت احمد فرجی

سیدی درب خانه را زد و به ما گفت فردا برای یکی از جوانان خانواده ی شما اتفاقی خواهد افتاد٬واین حادثه راس ساعت هشت صبح خواهد بود.هنگام شب وقتی شهید احمد به خانه آمد دیدم مقداری مواد غذایی و یک کارتن شیر خشک برای دخترم آورد و گفت ممکن است که دیگر کسی نباشد که برای شما چیزی تهیه کند٬و روز بعد در ساعت هشت هواپیماها ی عراقی به شهرک حمله کردند و احمد هم مورد هدف راکت دشمن قرار گرفت و به آرزوی خود یعنی شهادت در راه خدا رسید.

 

                                                       راوی:همسر شهید

نحوه شهادت شهید احمد فرجی

صبح روزی که به شهادت رسیدند٬گفت خواب دیدم که ماشینم آتش گرفته٬پدر٬ او را از رفتن به محل کار منصرف می کند٬او نیز قبول کرده و نمی روند ولی با موتور از خانه بیرون رفته و در آن زمان نیز مورد اصابت ترکش بمبهای هواپیماهای دشمن قرار می گیرد.ودر همان ساعت ماشین کارکنان هفت تپه که قرار بود شهید احمد با آن به محل کار برود نیز مورد اصابت راکت هواپیما قرار می گیرد و تعدادی از همکاران او به شهادت می رسند.در لحظه ی شهادت مرتب صلوات می فرستد و سفارش فرزندانش را به پدر می نماید.

 

                                             راوی:خانواده شهید

شهید احمد فرجی

شهید احمد هر موقع که حقوق می گرفت اول مقداری از آن را بین نیازمندان تقسیم می کرد٬ومقدار کمی را برای خود می گذاشت. قطعه زمینی برای ساختن خانه داشت که آن را به یکی از نیازمندان بخشیدند.   

                              راوی:همسر شهید

نذر شهید احمد فرجی برای سلامتی امام خمینی(ره)

در زمان انقلاب بدون اطلاع ما عکس ها و اطلاعیه های امام خمینی (ره)را پخش می کرد٬ و برای اینکه کسی متوجه نشود٬آنها را زیر پیراهن خود پنهان می کرد.شهید احمد٬ امام خمینی(ره)را خیلی دوست داشت و قبل از پیروزی انقلاب اسلامی نذر کرده بود که اگر امام به ایران بیایند یک گوسفند قربانی کنند٬ودر همان روزی که امام آمد به نذر خود عمل کرد.

                 

                                                                                   راوی:خواهر شهید

 

مختصری از زندگینامه شهید احمد فرجی

شهید احمد فرجی در سال ۱۳۳۶دیده به جهان گشود.در دوران کودکی به مدرسه ابتدایی محل پا گذاشت واز همان کودکی به کمک پدرش شتافت تا اینکه مادر مهربانش را از دست داد.او با پدر ش به زندگی ادامه دادوپس از رسیدن به سن قانونی به خدمت مقدس سربازی اعزام وپس از اتمام خدمت سربازی ازدواج نموده که حاصل آن دو فرزند می باشد.او در شرکت هفت تپه مشغول به کار شد وسرانجام در تاریخ ۱۱/۷/۱۳۵۹ ودر هجوم میگهای بعثی به شهرک به خیل عظیم شهیدان پیوستند.