شهید زنده
روایتی از یک شهید زنده!
امروز به دیداریکی از یادگارهای هشت سال دفاع مقدس رفتیم تاهم جویای حال نه چندان خوبش بشویم وهم فرصتی پیداکنیم تا درمورد حقایقی که در جبهه ها گذشت از زبان شیرین و خسته او خاطراتی بشنویم در نگاه اول با دیدن یک دست بریده او و یک دست دیگر که فقط سه انگشت داشت و بدنی که پراز جای ترکش بود و نفسهای سنگینی که بوسیله شیمیایی شدنش به سختی بیرون می آمد او را یک فرد ناتوان فرض نمودیم ولی بعد از آشنایی با او فهمیدیم که ما چقدر ناتوانیم و او هنوز یکه تاز عرصه شهامت و دلیری واز خود گذشتگی است شاید همچون ما برای شما سوال باشد که ایشان چگونه هنوز یکه تاز میدان است آیامی شود با این همه جراحت کاری کرد.
بله می شود آن هم زمانی که بی بی دوعالم فاطمه زهرا(س) به دیدار شمابیاید و به شما درس شهامت ودلیری بدهد. این دلیر عرصه نبر فردی نیست جز سردار جانباز حاج غلامرضاماندنی فردی که نامش درزمان جنگ ترس بردل نیروهای اطلاعاتی عراق می انداخت وشخصی که کمتر کسی از نیروهای رزمنده پیدامی شود که اورانشناسد واز شهامت ها ودلیری های او برای شما نگوید . سردار ماندنی هم اکنون مسئول پاکسازی مناطق مین گزاری شده غرب وجنوب کشور است و پابه پای جوانان دلیر و از خود گذشته تخریبچی به میدان مین می رود وباحضورخود هم به نیروها دلگرمی می بخشد و هم کمک آنها و فقط باسه انگشت مین خنثی می کند کاری که خیلی ها با دو دست سالم جرأت انجام این کار را ندارند.
سردار برای ماخاطره ای از بی بی فاطمه زهرا(س) تعریف نمود که خالی ازلطف است که برای شما تعریف نکنم .
اومی گفت در عملیات والفجر ۸ و فتح فاو جمعی از نیروهای بسیجی دزفول در منطقه کارخانه نمک بر اثر اصابت خمپاره مجروح شده، و تشنه وزخمی گرفتار مانده و راه پس و پیش نداشتیم. بدن ها مالآمال زخم و زمین هم نمک آلود که گاه گاه به زخم ها اصابت می کرد ، شاید برای کسی قابل تصور نباشد . به هر سختی که بود توانستم خود را به نیروهای خودی رسانده و یک نیروی عرب زبان را با خود برای کمک به بچه ها و مذاکره با نیروهای عراقی همراه کنم . به هر سختی که بود دبه ای آب را نیز با خود حمل کردیم . با توجه به طول مسیر تا رسیدن به دریاچه نمک مدت زیادی زمان سپری شد. به دریاچه که رسیدم به خاک افتادن بچه ها و چهره های نورانی شان بدنم را سست کرد . در بهت مانده بودیم که ناگاه تیربارچی عراقی با دیدن ما تیربار را رها کرد و با چشمانی که به پهنای صورت اشک می ریخت به طرف ما دوید . رمق عکس العمل نداشتیم. مرا سخت در آغوش گرفت . بلند بلند گریه می کرد و به زبان عربی سخن می گفت و می گریست .
دوست عرب زبانمان نیز به گریه افتاد اینچنین ترجمه کرد :
شما که رفتید،مرا برای خلاص کردن این نیروهای زخمی در این پست گذاشتند و گفتند آنها را با تیر نکشم . مواظب باشم که با شدت درد و سوزش زخم ها در اثر اصابت با نمک بمیرند . صحنه ی دردآوری بود این بچه با زبانی تشنه و بدن های زخمی در این دریاچه نمکی ناله می کردند و یازهرا یازهرا می گفتند . من هم غریبانه به تماشا بودم و کاری از دستم بر نمی آمد. به ناگاه خانمی خمیده قامت و نورانی را دیدم که در بین بچه ها ظاهر شد وهمراه او چند خانم دیگر نیز بودند. به سراغ این بسیجی ها می رفت وسرشان رابرروی زانومی گذاشت همچون مادری که سر فرزند خود راهنگام مرگ برزانومی گیرد و پس از چند ثانیه آن نفر جان می داد و از شدت دردها رها می شد.زنهای دیگر نیز همچون زنهای کاروان کربلا برسرآنها شیون می کردند ،آنقدر بدنم سست شده بود وبی حرکت شده بودم که فقط می توانستم نگاه کنم. آن یکی رفیقم بادیدن این صحنه فرار کرد ولی من که خود یک اهل سنت بودم فقط بادیدن این صحنه گریه می کردم ونمی توانستم هیچ کاری بکنم.
یقین کردم بدون شک این ها بچه های حضرت زهرا (س) هستند و ما چقدر ظلم کردیم و برباطل هستیم و اکنون توبه کرده ام و شیعه شدم و دیگر نمیخواهم در صف دشمنانتان باشم …
او پناهنده شد و علیه مزدوران عراقی آنچنان دلیرانه جنگید که تاکنون نیروی نظامی همچون اوندیده بودم تا اینکه همچون حر آزاده شربت شهادت را نوشید.
آری،وقتی که آن پیر فرزانه امام خینی (ره) می فرمودند که ((خون شهیدان ما امتداد خون پاک شهیدان کربلاست)) کاملا بجا وتدبیرانه این جمله را فرموده اند .
شهدایی که به بالاترین درجات انسانیت رسیده به طوری که بی بی فاطمه زهرا(س) هنگام شهادت همچون مظلومان کربلا بر بالای سر آنها حاضر می شد .
سردار خستگی ناپذیرما از زخمهای پیکرش خسته نشده بود بلکه از دردهای جامعه امروزی خسته شده بود دردی که ما درچهره اومی دیدیم ولی اوبرزبان نمی آورد برای ما واقعا باعث شرم بود که سردار را پس آن همه درد ورنج برای این انقلاب در یک خانه اجاره ای ببینیم یعنی سرداری که برای تمام وجب به وجب این خاک جنگید وطبق نامه ای که از کیسیون پزشکی سپاه داشت بیش از۹۰درصد جانبازی دارد نباید یک وجب از این خاک مال اوباشد. در پایان امیدوارم که دیگر مسئولین این سردار خستگی ناپذیر را اصوه خود قرار بدهند وبه جای اینکه به فکر پست ومقام ومال دنیا باشند ، به فکر خدمت به مردم شهید پرور باشند.
من الله توفیق
راوی سردار جانباز غلامرضا ماندنی
نویسنده متن : محمد مهدی محمودی
منبع:http://www.deznn.com/



شهداشرمنده ایم