در گذشت مادر بزرگوار شهید جاوید الاثر

عبدالکریم رشادتیان را به خانواده محترم

      ایشان تسلیت عرض می نماییم

                               

                                             ایستاده از راست:شهید عبدالکریم رشادتیان

جاوید الاثر عبدالکریم رشادتیان

غروب عملیات بدر فاصله تقریبا دو کیلومتری گردان بلال تا گردان عمار را جهت دیدار عبدالکریم پیمودم٬در مقر گردان عمار عبدالکریم را دیدم که بر روی پیراهن خود پلاک و زنجیر آن را نقاشی کرده و مشخصات خود را بر روی آن نوشته بود٬وقتی دلیل آن را پرسیدم گفتند:می خواهم اگر مفقود شدم جنازه ام را از روی مشخصاتم پیدا کنند٬آن شب شهید عبدالکریم روزه دار رفتند و آسمانی شدند و هنوز هم پیکر مطهر ایشان در میان خاکهای گرم جنوب همدمی جز نسیم صحرا ندارد٬یادش گرامی باد. 

                                                                      راوی:هوشنگ رجبی

                                  

                                             نفر اول از راست:جاوید الاثر عبدالکریم روزه دار(رشادتیان)

خدا حافظی

 بلیط گرفته بودم با علی برادرم برویم مشهد ٬شهید کریم رشادتیان آمد گفت دایی مرا نمی بری تهران ملاقات برادرم حسین؟ گفتم اتفاقا من و علی می خواهیم برویم مشهد برگشتن می رویم تهران٬ گفت من هم می آیم٬ رفتیم دراین مدت یک حرفهایی می زد واقعا با تمام وجود انسان را به فکر می برد مدت زیادی از این مسافرت گذشت٬ رفته بود خدمت٬ یک روز آمد خداحافظی کند فرزند من را گرفت و بوسید٬ با همه خداحافظی کرد٬ من را درآغوش گرفت و گفت دایی عزیز رفتم ولی حرفهایم یادت نرود چون این آخرین بار است که تو را می بوسم٬ من رفتم و صددرصد مفقودالاثر می شوم٬ الله اکبر واقعا این  قطعه از تاریخ ما غیرقابل باور است ولی حقیقت دارد ٬او رفت و در عملیات پیروز بدر جاویدالاثر شد .این لحظه خاطره انگیز هرگز فراموش نمی شود. روح تمام شهدا با سالار شهدا و امام شهدا محشورباد.

                                                           راوی:عبدالحسین ملک محمدی

         

ایستاده از راست:۱-غلامعلی بشیری۲-حاج رحمن فلاحی۳-حسین قاسمی۴-شهید عبدالکریم رشادتیان(روزه دار)

نشسته از راست:۱-علیرضا عباسی۲-عظیم کرمی

جاویدالاثر عبدالکریم روزه دا(رشادتیان)

غروب عملیات بدر فاصله تقریبا دو کیلومتری گردان بلال تا گردان عمار را جهت دیدار عبدالکریم پیمودم٬در مقر گردان عمار عبدالکریم را دیدم که بر روی پیراهن خود پلاک و زنجیر آن را نقاشی کرده و مشخصات خود را بر روی آن نوشته بود٬وقتی دلیل آن را پرسیدم گفتند:می خواهم اگر مفقود شدم جنازه ام را از روی مشخصاتم پیدا کنند٬آن شب شهید عبدالکریم روزه دار رفتند و آسمانی شدند و هنوز هم پیکر مطهر ایشان در میان خاکهای گرم جنوب همدمی جز نسیم صحرا ندارد٬یادش گرامی باد. 

 

                                         راوی:هوشنگ رجبی

جاویدالاثر کریم روزه دار(رشادتیان)

کریم با شهید محمود فرزانه و محمود یوسفی خیلی صمیمی بودند٬یک روز  با هم شوخی می کردند و من با سن کمم بصورت اتفاقی حرفهای آنها را شنیدم. شهید محمود فرزانه می گفت:که دوست دارم شهید شوم بطوری که جنازه ام شناخته نشود٬و کریم گفت من دوست دارم مفقود شوم و جنازه ام پیدا نشود٬وهر دو نفرشان هم آن طور که آرزو داشتند به شهادت رسیدند.

 

                               راوی:خواهر شهید

شهيد عبدالكريم روزه دار(رشادتيان)

كريم بيشتر وقت ها روزه بودند و هميشه وضو داشتند٬يك بار از او پرسيدم چقدر وضو مي گيري و او گفت وقتي بزرگ شدي مي فهمي كه هر چقدر نماز بخواني و روزه بگيري باز هم كم است.كريم داراي هنرهاي زيادي بود٬هم چنين به مكانيكي علاقه زيادي داشت٬يك روز كه در حال تعمير موتور خود بود٬به من گفت بيا موتور را بگير٬تا چرخ آن را ببندم٬ولي من به دليل اينكه كوچك بودم موتور از دستم افتاد٬و او يكي به كمر من زد٬و من قهر كردم٬وقتي عصر به خانه آمد من او را تحويل نگرفتم٬او به هــر شــــكلي مي خواست ناراحتي را از دلم بيرون بياورد ولي من قبول نمي كردم٬تا اينكه گفت پس در قيامت بايد مكافات عملم را پس بدهم٬ من نيز اورا بخشيدم٬او گفت هدف من اين بود كه تو محكم باشي٬و از عهده كارهاي خود برآيي و بر روي پاي خود بايستي.

 

                                                           راوي:خواهرشهيد

زندگینامه شهید جاویدالاثرعبدالکریم روزه دار(رشادتیان)

 در سال ۱۳۴۴ودر دوران سختی وزحمت در میان خانواده ای مومن و دوستدار اهل بیت(ع) به دنیا آمد.دوران کودکی خویش را همچون همسالان با درس وکارسپری می کرد٬در سنین نوجوانی بود که انقلاب به پیروزی رسید٬و او هم مانند نوجوانان کمر به خدمت به مردم گرفت٬پس از شروع جنگ تحمیلی نیز به عضویت بسیج شهرک شهید منتظری درآمد.همیشه عشق  رفتن به جبهه داشت٬اما به دلیل سن کم از رفتن او به جبهه ممانعت می کردند٬اما آرام و قرار نداشت.یکبار مخفیانه به دور از چشم خانواده عازم به جبهه می شود٬وقتی پدر و برادرش به دنبال او می روند تا اورا به خانه برگردانند در زیر صندلی های ماشین خود را مخفی می کند٬تا از دید آنها پنهان بماند٬وبار دیگر هم به دلیل منع از رفتن به جبهه سه روز روزه گرفت تا خانواده را راضی کند.سرانجام دوران مقدس سربازی فرا میرسد و ایشان داوطلبانه به نیروهای لشکر ۷حضرت ولی عصر(عج) می پیوندد٬وسرانجام در عملیات بدر که در جزایر مجنون آغاز گردید ودر مرحله دوم عملیات ودرتاریخ ۲۵/۱۲/۱۳۶۳ به فیض شهادت نائل گردید٬ ولی پیکر مطهر او پیدا نشدتا اینکه پس سالهای طولانی انتظار واطمینان از شهادت ایشان برای گرامیداشت آن عزیز تشیع جنازه نمادین  برگزار گردید.