شهید محراب دلگرم 2
راوی:ناصر کرمی
از راست شهید محراب دلگرم
راوی:ناصر کرمی
از راست شهید محراب دلگرم
یک روز من و برادرحسین قاسمی در پایگاه بسیج شهرک نشسته بودیم٬ شهید محراب دلگرم و شهید کریم رشادتیان وارد شدند و گفتند می خواهیم یک تیم ورزشی تشکیل دهیم و کریم گفت دایی جان کمک می کنید ؟گفتم چرا٬ یک تیم تشکیل میدهیم یادش بخیر مرحوم احمدامیدی هم بود پول جمع کردیم رفتیم لباس وتوپ و توردروازه هم خریدیم ومن پیشنهاد دادم اسم تیم هم قیام باشد و بچه ها قبول کردند واقعا تیم قیام یه قیامتی کرد ولی باشهادت این عزیزان یواش یواش رمق ماهم گرفته شد. یادش بخیر یاد باد آنروزگاران یادباد.
راوی:عبدالحسین ملک محمدی

از راست:۱-مصطفی گلمرادی۲-رضا غریبی۳-شهید عبدالکریم رشادتیان
۴--شهید محراب دلگرم۵-عبدالحسین ملک محمدی۶-عیسی عبدالهی
شب عملیات کربلای چهار گردان عمار و بلال در فرودگاه آبادان مستقر بودیم و منتظر دستور شروع عملیات٬نیروها در حال آماده شدن بودند و در گوشه ای دیگر از فرودگاه مراسم مداحی برقرار بود٬من هم در حال خشاب گزاری و آماده نمودن تجهیزات انفرادی بودم که شهید محراب دلگرم از گردان بلال آمد و پس از احوالپرسی طلب حلالیت نمودند٬من هم به شوخی به ایشان گفتم با یک شرط حلالت می کنم و آن اینکه همه خشاب هایم را فشنگ گذاری کنی و تجهیزاتم را آماده کنی تا من بروم و در مراسم عزاداری شرکت کنم و من رفتم مراسم و اصلا فکر هم نمی کردم که ایشان این در خواست را بپذیرند ٬وقتی از مراسم بر گشتم دیدم که همه وسایلم را آماده کرده اند ٬از ایشان عذرخواهی کردم و با هم خدا حافظی نمودیم٬وقتی از فرودگاه به قصد عملیات خارج شدیم برای یک لحظه که ماشینها از کنار هم عبور کردند ایشان مرا دید و صدایم کرد و دستی تکان داد و رفت و همان شب آسمانی شد و به خیل شهدا پیوست.
راوی:حاج منصور کرمی

ایستاده از راست:۱- منصور کرمی۲- شهید محراب دلگرم۳-فریدون میرزایی
در یکی از عملیات ها از ناحیه شکم مورد اصابت ترکش قرار گرفته بودند و بلافاصله ایشان را به بیمارستان قائم مشهد اعزام می کنند٬این طور که خود شهید محراب تعریف می کرد گفت که دکترهای بیمارستان بالای سرم بودند و به هم می گفتند که شهید شده است و دیگر نمی توانیم کاری برای او انجام دهیم و من در حالت بیهوشی صدای آنها را می شنیدم٬بعد از سه روز که به هوش می آیند دکترها دور او را گرفته بودند و می گفتند معجزه شده است و مثل این است که دوباره متولد شده است.
راوی:جعفر دلگرم
یک روز او را ناراحت دیدم و دلیلش را پرسیدم٬ایشان گفتند که خانواده برایم دختری را در نظر گرفته اند و با خانواده آنها هم صحبت کرده اند ولی من می دانم شهید خواهم شد٬قبل از عملیات کربلای ۴ به خانه آن دختر می روند و طلب حلالیت می کنند و می گویند ممکن است دیگر بر نگردم و این دیدار آخر من با شماست٬ایشان در همان عملیات به آرزوی دیرینه اش که شهادت در راه خدا بود نائل آمدند.
راوی:ناصر کرمی

منطقه عملیاتی خیبر- از راست:۱-منصور کرمی۲-شهید محراب دلگرم
اگر کسی به پول احتیاج داشت به او می داد٬اگر کسی لباس نداشت پیراهن را از تن در می آورد و به او می داد و حتی خودم با چشمانم دیدم که کفش خود را نیز بخشید.
راوی:جعفر دلگرم
بعد از مجروحیت شهید محراب دلگرم ٬با هم به مزار شهدا رفتیم٬ ایشان با علم و آگاهی و با اطمینان گفتند من شهید خواهم شد٬مرا در همین قطعه شهدا به خاک بسپارید و عاقبت هم به آرزویش رسید.
راوی:رحیم فلاحی
راوی:ناصر کرمی
یک شب که در مسجد شهرک مشغول نماز بودیم شیشه عطر گل محمدی را از جیبش در اورد وبه لباسهای خود مالید.سپس ان را به سر وصورت خود می کشید وبه من هدیه داد وگفت من شهید خواهم شد وبعداز شهادتم با نگاه به این شیشه عطر ،یاد من باش.اوشهید محراب دلگرم بود که در عملیات کربلای ۴به فیض عظیم شهادت نائل شد وپیکر مطهرش پس از سالها به وطن بازگشت ودر گلزار شهدا به خاک سپرده شد .
راوی:ناصر کرمی