پرنده های آسمانی
در منطقه تپه موشکی من و شهید نورعلی عباسی و شهید سلطانعلی قاسمی از بچه های شهرک باهم بودیم٬فرمانده دسته ما برادر حسین ذرهی فر بودند٬من از ایشان خواهش کردم که به هنگام پست دیده بانی ما سه نفر باهم باشیم و ایشان هم پذیرفتند٬سنگر دیده بانی نزدیک به نیروهای عراقی بود و معمولا هر سه نفر باهم در یک سنگر نگهبانی می دادند و هر یک ساعت هم پست جابه جا می شد.آن شب برادر ذرهی فر آمدند و گفتند امشب نمی شود با هم باشید و من هرچه اسرار کردم ایشان نپذیرفتند٬من و شهید سلطانعلی قاسمی و یکی دیگر از برادران ساعت ۱۱ تا ۱۲ پستمان تمام شد و جهت استراحت به سنگر بر گشتیم٬آن شب شهید نورعلی عباسی و شهید هندوانه کار از شمس آباد و شهید عبدالهی از شهرک انقلاب با هم بودند٬نیمه های شب حدود ساعت سه٬ شهید سلطانعلی با پریشانی و عجله من را از خواب بیدار کردند و من هم که از همه جا بی خبر بودم از خواب پریدم و گفتم چه خبر شده و وقتی ایشان پریشانی مرا دیدند چیزی نگفتند و رفتند٬ صبح که برای نماز بیدار شدم دیدم تکه های گوشت اطراف سنگر پراکنده شده و تعدادی پرنده زیبا در حالی که بسیار زیبا آواز می خواندند می آمدند دور سنگر چرخی می زدند و دوباره به طرف بالا پرواز می کردند و این کار را چند مرتبه تکرار کردند و من به انها نگاه می کردم و متحیر بودم که در میان این آتش و گلوله این پرنده ها از کجا آمده اند و چرا دور سنگر پرواز می کنند.بلافاصله سراغ نورعلی را گرفتم ٬شهید سلطانعلی هم تعریف کردند که سنگر برادران نورعلی عباسی و هندوانه کار و عبدالهی به هنگام پست دیده بانی مورد اصابت خمپاره قرار گرفته و هرسه نفر به شهادت رسیده اند و من با شنیدن این خبر بی اراده بلند شدم تا به طرف دشمن حمله ور شوم که برادران مرا گرفتند و آرامم کردند٬آن روز تلخ ترین روز زندگیم بود.
راوی:عبدالحسین عبدالهی
شهداشرمنده ایم