کریم با شهید محمود فرزانه و محمود یوسفی خیلی صمیمی بودند٬یک روز  با هم شوخی می کردند و من با سن کمم بصورت اتفاقی حرفهای آنها را شنیدم. شهید محمود فرزانه می گفت:که دوست دارم شهید شوم بطوری که جنازه ام شناخته نشود٬و کریم گفت من دوست دارم مفقود شوم و جنازه ام پیدا نشود٬وهر دو نفرشان هم آن طور که آرزو داشتند به شهادت رسیدند.

 

                               راوی:خواهر شهید