منصور کرمی-کمکم کن نمیرم-قسمت12
در همسایگی منزل پدرم خانواده شهیده سوسن سگوند بودند٬ یک روز که جهت انجام امور کشاورزی به مزرعه رفته بودند بچه های خود را هم همراه برده بودند٬چون آن موقع خانواده ها سعی می کردند تا حد امکان جهت جلوگیری از خطر بمباران از مناطق مسکونی دور شوند٬پدر و مادر در مزرعه مشغول کشاورزی و بچه های کوچک هم در دنیای خیالی خود مشغول بازی کردن زیر درخت بودند٬در این حین یک گلوله توپ که بی هدف از طرف عراقیها شلیک شده بود در کنار بچه ها به زمین اصابت می کند و لحظه ای بعد سوسن که دختر بچه ای هشت ساله بود در خون خود شناور می شود٬وقتي ايشان مجروح مي شود پدرش او را بغل كرده وبطرف جاده شوش دزفول مي برند تا با ماشين به بيمارستان برسانند٬ او مي گفت وقتي كنار جاده ايستاده بوديم بچه به محل اثابت تركش در بدنش كه باعث شكاف شكم شده بود بطوري كه حتي بخشي از روده هایش بيرون بود نگاه ميكرد و می گفت بابا كمكم كن نميرم وپدر فرزند را دلداري ميدهد ومي گويد نه بابا نمي زارم اتفاقی بیافتد وبه هر زحمت او را به بيمارستان افشار دزفول مي رساند در آنجا هم فوري به اطاق عمل مي برند ولي متاسفانه بعلت بمباران اطراف بيمارستان ٬برق اطاق عمل قطع و سوسن شهيد مي شود تا نام او هم در دفتر افتخارات ملت ایران جاودانه گردد.
ادامه دارد.....
شهداشرمنده ایم