شب عملیات خیبر در حال حرکت به سمت دشمن در حالیکه با غرور و شادی پیش می رفتیم به هم می گفتیم اگرزنده ماندیم پیروزیم و اگر به شهادت رسیدیم که به دیدار سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین (ع) می رویم که در هر دو صورت پیروزی با ماست٬یادم نمی رود شهید بزرگوار محمدرضا از ناحیه شکم ترکش خورده بود و ما با کمک بچه ها اورا داخل آمبولانسی گذاشتیم٬ ودر حالیکه صورت مطهرش را بوسه می زدیم٬ چندین بار به او گفتم شفاعت ما یادت نرود و آن روز که او آسمانی شد احساس حقارت می کردم و افسوس می خوردم که چرا من شهید نشدم.

 

                                                                     راوی:رضا ولی زاده