بلیط گرفته بودم با علی برادرم برویم مشهد ٬شهید کریم رشادتیان آمد گفت دایی مرا نمی بری تهران ملاقات برادرم حسین؟ گفتم اتفاقا من و علی می خواهیم برویم مشهد برگشتن می رویم تهران٬ گفت من هم می آیم٬ رفتیم دراین مدت یک حرفهایی می زد واقعا با تمام وجود انسان را به فکر می برد مدت زیادی از این مسافرت گذشت٬ رفته بود خدمت٬ یک روز آمد خداحافظی کند فرزند من را گرفت و بوسید٬ با همه خداحافظی کرد٬ من را درآغوش گرفت و گفت دایی عزیز رفتم ولی حرفهایم یادت نرود چون این آخرین بار است که تو را می بوسم٬ من رفتم و صددرصد مفقودالاثر می شوم٬ الله اکبر واقعا این  قطعه از تاریخ ما غیرقابل باور است ولی حقیقت دارد ٬او رفت و در عملیات پیروز بدر جاویدالاثر شد .این لحظه خاطره انگیز هرگز فراموش نمی شود. روح تمام شهدا با سالار شهدا و امام شهدا محشورباد.

                                                           راوی:عبدالحسین ملک محمدی

         

ایستاده از راست:۱-غلامعلی بشیری۲-حاج رحمن فلاحی۳-حسین قاسمی۴-شهید عبدالکریم رشادتیان(روزه دار)

نشسته از راست:۱-علیرضا عباسی۲-عظیم کرمی