ای مسافر
ای مسافر در دلت داری چرا سوز و گداز؟ از کجا می آیی ای تن خسته از راه دراز؟
از کجا می آیی از دهلاویه یا موسیان؟ از دو کوهه یا شلمچه قتلگاه عاشقــان؟
هر که هستی بوی خاک کربلا را می دهی بوی عطر پاک مــردان خــدا را می دهی
با من از مهران و سوسنگرد و از مجنون بگو از خـروش کرخــه و ارونـد و از کـارون بگو
شور فکــه در درون مـن تلاطــم می کنـد خاک مینو هستی ام را در خودش گم می کند
قصه ی چــزابــه را بـهـر خــدا آغــاز کن من غـزل می خوانم و تو نینوا را ساز کن
در طـلائیه چه آمـد بر سر یـاران مــن؟ در کجا مدفون شدند آن کشتگان بی کفن؟
جسم سرداران بی سردرکدامین کربلاست؟ پیکر گم گشتـگان جنگل امقر کجـاست؟
با من از افسانه های کهنه دیگر دم مزن از اساطیر هزاران ساله کوته کن سـخن
دیگر از سهراب سیمین تن نشان از من مجو با من از اسفندیار و کوروش و رستم مگو
گر چه تاریخی کهن در پشت سر داریم ما اینـک امـا اقتـداری سـرخ تر داریـم مـا
شیر مردان و جوانانی که ما پرورده ایم در کدامین شاهنامه مثلشان را دیده ایم؟
تاعلی اکبر و عباس درفرهنگ ماست نقش رستم٬جای سهراب اندر این مکتب کجاست؟
آن همه شهنامه گویان پس کجا خوابیده اند؟ تا فرو بندند لب از قصه ی گــرز و کمند
باش تا فردوسی از خاک لحد بیرون شود در تحیر آید و از توس تا هامون شود
آفرین گوید به صدها مثنوی٬ الله را گـر بفهمد وصـف فرزندان روح الله را
ای مسافر با من امشب تا سحرگاهان بنال در فراق بچه های خوب گردان بلال
با من از گردان عمار و شهیدانش بگو از سلحشوران و از شیران میدانش بگو
از شهیدانی بگو کاندر مصاف تیرها جملگی گشتند آری کشته ی شمشیرها
از سی و چار آبرومند سزاوار بهشت از سی و چار آسمانی سیرت حوری سرشت
از همانانی که ره بردند اندر کام عشق از سبکبالان ساحل های نا آرام عشق
از رشادتیان بگو گمگشته ی صحرای درد روزه دار روزهای داغ ایـــام نبرد
احمدی٬زاده علی مردان بی باک شهید باقری ها این دو سرباز سرافراز رشید
از عظیم و از حسن رزمندگان کوی عشق رهروان راه بی پایان و تو در توی عشق
خاطرات احمد و عباس در ذهن و دلم عشق فلاحی و نیسی مانده در آب و گلم
معتمدیان٬حیدری٬مردان بی عنوان جنگ پاپی و ارزانی و فاتح سلحشوران جنگ
تربت هورالعظیم از آسمانها برتر است آری آنجا مشهد عبدالرضا نام آور است
تا قیامت داغ عباسی عذابم می کند لیک عشق او رها از منجلابم می کند
بوی عطر قاسمی ها در فضا پیچیده است گوئیا در این فضا بوی خدا پیچیده است
از عفاف دختران زینبی سیرت بگو از حجاب سوسن معصوم و با غیرت بگو
در رثای مادران بی گنه بگشای لب کز غم ایران مینائی بگریم روز و شب
شد سه ساله اکرمش همچون رقیه غرق خون اعظم شش ماهه اش صد پاره در خاک اندرون
ای شهیدانی که پوسیدید اندر دشت ها با شمایم یـوسفی٬دلـگرم٬ کـاوندی٬شمـا
خوب می دانم که دور از این دیار و سرزمین بود حیدر با شما بی همنشینان همنشین
یازده سال اندر آن غربت نه تنها بوده اید که شما همسایگان خوب زهرا بوده اید
یاد ابراهیم و خیبر یاد عبدالله پور شیر مردان دلاور مرد بی باک و غیور
دانش آموزان دانشگاه ایثار و شرف مخلصان واقعی مردان سر تا پا هدف
یاد عباسی و محمود و امیدی زنده باد راهشان تا رجعت صاحب زمان پاینده باد
ای شهیدان بخون غلطیده والفجر هشت کو تن محمود فرزانه که صدها پاره گشت؟
این شهید دست و پا در خون خضاب از آن کیست شیر مرد کربلای پنج٬ یارب خسروی است
ما هزاران قاسم و اکبر به میدان برده ایم صد هزاران بار زخم داغ یاران خورده ایم
سرزمین ما برای سربداران بوده است جای جایش نقطه معراج یاران بوده است
نوجوانان و جوانانش ز نوعی دیگرند از تبار فاطمه و از نسل پاک حیدرند
نخل های سرزمینم بوی مولا می دهند بوی مولای غریب نخل ها را می دهند
چارده قرن است اینجا صحنه کرب و بلاست یکهزار و چارصد سال است اینجا خون بپاست
در هجوم بی امان تیشه ها و داس ها اندر اینجا شد جدا دست از تن عباس ها
روزی اینجا مقصد مردان سالک می شود خاک پاکش سرمه ی چشم ملائک می شود
ای شهیدان داغ هجران شما داریم ما تا ابد از داغتان همواره می باریم ما
تا قیامت سینه هامان چاک پیمان شماست ذره ذره از وجود ما به قربان شماست
چفیه هاتان تا قیامت بر سر و بر دوشمان بویتان تا روز محشر می کند مدهوشمان
چفیه از فرهنگ ما هرگز نمی گرد جدا چفیه هاتان بوی مولا می دهد بوی خدا
غیرت حیدر مرا مانده ست اندر جان و تن سر فدای سر زمینم جان به قربان وطن
ما از این پس تا قیامت رهروان این رهیم عشق٬درگاه شما٬ما بنده ی این درگهیم
گر چه ما شرمنده ایم از روی چون ماه شما لیک هر گز بر نمی گردیم از راه شما
شعر ماندن روی پیمان با شما خواهیم خواند با تمام رو سیاهی ها ولی خواهیم ماند
شاعر:علی حسین پور
سروده شده در اولین یادواره شهدای شهرک شهیدمحمد منتظری
شهداشرمنده ایم