منصور کرمی-به سمت ساحل حرکت کنید-قسمت 71
بار دیگر درگیری شدید شد ٬ما و گردان کربلا محاصره شده بودیم و از هر طرف به ما تیراندازی می شد٬خمپاره های دشمن به شدت ما را زیر آتش گرفته بودند٬برادران گردان کربلا می خواستند که از محاصره دشمن بیرون بیایند ولی دشمن به شدت آنها را زیر آتش می گرفت و ما می دیدیم که چگونه برا ی شکستن محاصره دشمن تلاش می کردند و چگونه بعضی از آنها تیر می خوردند و بر زمین می افتادند ولی باز هم مقاومت می کردند٬از طرفی ما هم به چند دسته تقسیم شدیم و تعدادی از روبرو و تعداد دیگری از پشت سر و تعدادی هم از سمت چپ با دشمن درگیر شده بودیم٬مهمات ما همانی بود که موقع شروع عملیات با خود آورده بودیم و به سرعت رو به کاهش بود٬برادران یکی پس از دیگری تیر می خوردند و از روی خاکریز به پایین می غلطیدند٬یکی از دوستان به نام عبدالکریم که با کلانش به طرف دشمن شلیک می کرد تیر خورد و به پایین خاکریز غلط می خورد٬برادر محمدرضا برمکی و عیدی فراش از صفی آباد و تعداد دیگری از برادران را از دست داده بودیم ولی برادران همچنان مقاومت می کردند٬دشمن به ما نزدیک شده بود به طوریکه به طرف هم نارنجک پرتاب می کردیم٬در این حال برادر نبی اکبری که تیربار چی بودند و پشت سر هم نوار عوض می کردند و بر روی دشمن آتش می ریختند گفت منصور با بی سیم تماس بگیر و بگو باید چیکار کنیم چون مهمات مان دارد تمام می شود٬ ولی بیسیم خراب بود و من هم از خاکریز پایین آمدم و ودوان دوان به سمت راست که برادر صید کرمی فرمانده دسته در آنجا بود و تقریبا ۲۰۰ متر با ما فاصله داشت رفتم٬در بین راه می دیدم که تعدادی از برادران در خون خود می غلطیدند٬وقتی رسیدم دیدم که دشمن از سمت راست با تانک وارد شده و به شدت برادران را می کوبد٬برادر امیر شاهوارپور را دیدم و وضعیتمان را به اوگفتم تا به صید کرمی بگوید و در بین راه حاج عبدالحسین امینی را دیدم ٬به او هم گفتم ولی او هم گفت که برای ما هم مهماتی باقی نمانده است٬در این حین برادر صید کرمی را دیدم و وقتی وضعیتمان را تشریح کردم گفتند به بچه ها بگو سنگرها را خالی کنند و به طرف ما بیایند٬ فورا برگشتم و لی هنوز راهی را نپیموده بودم که برادر علیرضا سبزه علیپور را دیدم که گفت بچه ها همه دارند به این سمت می آیند ٬چیزی نگذشت که باقی مانده نیروها رسیدند و در پشت خاکریزهای جدید مستقر شدند ولی دل کندن از آنجا و عقب نشینی بسیار برای آنها سخت بود چون تعداد زیادی از برادران یا شهید شده بودند و یا مجروح بودند و در صورت رها شدن به دست دشمن می افتادند٬از طرفی هم دیگر مهماتی نمانده بود و تعداد نیروهای باقی مانده به حداقل رسیده بودند٬برادر صید کرمی آمدند و گفتند مجروحین را بردارید و به سمت ساحل حرکت کنید.....
ادامه دارد....

ایستاده سمت چپ منصور کرمی-نشسته پشت فرمان علیرضا نام آور
شهداشرمنده ایم