اوایل که تازه بسیج شهرک راه افتاده بود چادر زده بودیم و برادران بسیج در چادر مستقر شده بودند،زمستان و هوا سرد بود،یک شب دیدیم که شهید علیرضا کاوندی بخاری منزل را آوردند و من به او گفتم که الان زن و بچه هات چیکار میکنن با این سرما،ایشان گفتند که بچه هایم را فرستادم منزل برادرم و آنجا یک بخاری هست و با خانواده برادرم شب را همانجا می مانند.بخاری خودمان را برای بچه های بسیج آورده ام.

 

                                                           فرزند شهید به نقل از حاج رحمن فلاحی